مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ب.ظ

عاشقانه وارهای همان جاده

این ″جاده″ بود که در ابتدا عاشق تو شد!

عاشق تویی که در انتهای آن مسیر،

تا نهایت یک حرف،یک باور،یک اندیشه،

ایستادی و وسعت یک خاک را به نام خود زدی!

وسعتی که تمام وجود جاده″را گرفت...که محو تو شد...که مجذوب تو...

بعدتر که شد،آدم ها که گذشتند با هر وسیله و اسباب نقل دهنده و انتقال دهنده تا حریم تو،

بعدتر که شد،آدم ها که تفاوت این جاده با باقی جاده های جهان را زیر سم اسب ها و بعدتر زیر چرخ ماشین ها به احساس رسانیدند،

دریافتند که نه...این مسیر تاب نمی آرد طی کردن راه را با این قبیل از اسباب.

پای پیاده می طلبید این مسیر...

و اینگونه شد که آدم ها،از عاشقانه وار های همان ″جاده″،

به تحملِ سختیِ تا رسیدنِ به وصال رسیدند!تا خودت!

ببین که چگونه،چطور،

یک ″جاده″،

تمام عاشقان جهان را صبور کرد!

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۱
یاسمن مجیدی
شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۳۱ ب.ظ

دلدادگی یک منظومه به تو!

تقریبا،تمام سیارات این منظومه،عاشق تواند!که اگر پای چیزی شبیه عشق در میان نبود،این قدر،حول تو چرخیدن،انتخابشان نبود پس از این همه سال.

و البته بعضی ها عاشق ترند در این میان از دیگری...بسته به خریدن نهایت گرمایت به جان!

تعبیر شاعرانه ای ست این حرف ها و زمین شاید نه به اندازه ی عطارد و زهره،اما به اندازه ی خودش و تمام میلیاردها ساکنان زمینی اش،عاشق تواند!البته باز آدم ها هم نه به اندازه ی زمین!آدم ها بیشتر ادای این جور چیزها را در می آورند و نه بیشتر...

مثلا زمین اگر که این روزها ندارتت زیاد نه آنکه ابرها باعثش شده باشند یا تو از سر قهر کسوف کرده باشی و این حرف ها....نه... این بار آدم ها زیادی شلوغش کرده اند و گرد و غبار به راه انداخته اند با این مدل از زندگی!

بیچاره زمین!ما که حواسمان نیست...نظاره مان به آسمان کم شده...اما زمین سرفه میکند مدام و ما نیز پرده ای شده ایم که درخشش شفاف رخسار تو را بر زمین پوشانده است و حال و احوالش بدتر کرده است از پیش! کی رسد که این غبار در چشم های زمین به گریه بیاندازدش خدا می داند فقط!

ولی بین خودمان باشد.ما هر آنقدر هم که بد و شلوغ باز و گرد و خاک راه انداز اما زمین خیلی هم دل ندیدنت را نداشته و ندارد هنوز...گریه اش نزدیک است.

شعله هات را کمی تاب ده... سرخ کن گونه هات...خلاصه آنکه تا زمان باقی ست کمی به خودت برس خورشید عزیز!

حتی اگر دوباره دیدارِ شفاف تو و زمین برای اندکی باشد و تمام ماجرای آدم ها و شلوغ بازی هایشان،این پاییز و زمستان نیز تکرار شود از نو،تکرار...

براده های یک ذهن:

صدای سرفه های ممتد تهران،گم شد،در هیاهوی خیابان هاش...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۵:۳۱
یاسمن مجیدی
دوشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۵۷ ق.ظ

دکتر پارسا به نجات بشر می شتابد!

زایو!

برای پیدا کردنش به کتابفروشی های بسیاری سر زدم.اصلا طی آن دو،سه هفته،هرکجا که گذری می افتاد و کتابفروشی ای نیز در همان حوالی بود،سر می زدم برای پرسیدن یک سوال:رمان زایو!موجود هست؟

و از بد ماجرا پاسخ اکثر کتابفروشی هایمان "نه" بود.یا آنکه:"اسم رمان چی بود؟فکر نکنم.نه نداریم".یکی دیگر هنگام جستجو می خواست که املای آن را بررسی کنم و البته بعد از گفتن" نه متاسفانه " لااقل دلم خوش بود به اینکه این کتابفروش خودش هم از دست خالی برگرداندن مشتری ناراضی است.

تا اینکه بالاخره دوستی، روانه ترنجستان بهشت گشت و گفت:می گویند تمام کرده اند.احتمالا هفته بعد می آورند.

هفته بعد زایو را از همان ترنجستان عزیز خریدمش.

و حال آنچه که می خوانید نظرات شخصی حاصله از سه روز خواندن آن است و نه هیچ چیز دیگر.

زایو به تصویر می کشد ایران مدرنیته سنتی در آینده ای به تاریخ 1420 شمسی را!

ایرانی که دکتر پارساهای پر افتخاری دارد برای زمانه ی خویش.دکتر پارساهایی که در خانه هایی با سبک و سیاق سنتی و با آن پنجره رنگی های خوش حس و حال زندگی می کنند و صبح هاشان با با پخش نوای مرشد از رادیو آغاز می شود و میل میزنند در حیاط خانه خویش و در عین حال سوار هوارو می شوند و تا رسیدن به مقصد،راه های هوایی می پیمایند.یا حتی برای همسر خویش جهت کمک در امور خانه ربات می خرند آن هم درست در شب اعزام به ماموریت به مقصد فلسطین.اصلاح میکنم جمهوری اسلامی فلسطین!

حال دقیق ترِ اینکه اصلا هوارو چیست و این ها که می گویی یعنی چه را دیگر باید در کتاب بخوانید و نه در نوشته های من!

در ابتدای امر شاید خواننده ای به مانند من ذهنش درگیر نام ویروس آمده در ابتدای کتاب شود: زی.اُ و بعد چیستی و چرایی نام زایو که نام کتاب نیز هست برایش سوال شود!اینکه زی.اُ کدام است و زایو کدام؟

و البته در صفحه 103 کتاب به پاسخ رسد:

«... زی.اُ علامت اختصاریه ویروسه اما به خاطر شکل ظاهری عجیب ویروس همه اون رو با نام زایو می شناسن ... »

زایو هرچه جلوتر می رود فضایش بیشتر خواننده را به یاد فیلم های علمی تخیلی هالیوودی می اندازد.ابتدا گمان می کردم که این ها تنها تصورات ذهنی من است اما بعدتر در یک خبرگزاری نیز دقیقا اشاره به همین مسئله را خواندم و نسبت به باور و دریافت خویش از رمان مطمئن تر شدم.ضمن آنکه به نظر می رسد نویسنده تا حدودی با فیلم نامه نویسی نیز آشناست که چنین فضای داستانی را ایجاد می نماید.

زایو اگر در جایی شبیه آمریکا به رشته تحریر در می آمد،خوراک خوبی برای فیلمنامه های اقتباسی شان می شد.البته نه این زایو که در آن بیداری مردم نسبت به حرکت های انقلابی علیه دولت های خبیثه و/یا بزرگ نام شدن ایران اسلامی در آن مطرح است!

زایو اولین رمان منتشر شده از مصطفی رضایی است.و این اولینِ متفاوت خبر از رمان های فرامتفاوت دیگری از او می تواند بدهد در آینده ای نزدیک.

زایو روایت اتحاد ملیت های مختلف در سرکوب و انهدام یک ویروس مشکوک انتشار یافته در سطح جهانی است که به طرز فجیع و بسیار کوتاهی انسان ها را از پای در می آورد و در این بین آنان که نژاد برتر می دانند خویش را در حال فرار و مهاجرت به کره ماه هستند بی هیچ توجه به مرگ و میر جهانی!

قهرمان این داستان،دکتر پارسا در فصل های انتهایی کتاب داستان را به اوج می رساند و احساسات خواننده را بر می انگیزد و بالا و پایین می برد!

زایو را بخوانید!اولین ها همیشه در نوع خود خاص و متفاوت اند.


راستی انتشارات کتابستان آن را به چاپ رسانده است و قیمت فعلی آن 14500 تومان می باشد.

روزهاتان مطالعاتی...



۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۵ ، ۱۰:۵۷
یاسمن مجیدی