مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

مطالب پربحث‌تر
پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۰۲ ب.ظ

نادر خان!

این روزها مشغول خوانشِ نوشتارهای نادر ابراهیمی ام.کسی که فکر میکنم گاهی نوشتارم تاثیرپذیرفته از نوشته های اوست یا که لااقل برایم دلنشین متفاوتی ست لحن و گفتارش.

«بار دیگر شهری که دوست می داشتم » او را بار اول 19 ساله م بود که خواندمش.شایدم 20 سال.چندان نفهمیدمش.بعدتر که شد یعنی همین امسال دوباره خواندمش...چه فوق العاده بودی تو مرد!آنقدر غرق در نوشته هایت شدم که برای انتخاب جملات ناب کتاب تو هی کاغذ پشت کاغذ سیاه میشد.

سه باره خواندمش.بس که زیبا بود.و بیشتر خواهمش خواند...

انگار نویسنده خاص خود را پیدا کرده بودم.

رفتم به ترنجستان بهشت دنبال کتاب دیگری از تو با همین سبک و سیاق:یک عاشقانه آرام!

صفحه اولش را که خواندم فهمیدم خودش است.چیزی که دوست می داشتمش!

پای صفحه دوم سوم احساس کم آوردم.بستمش...تاب و توانم نبود این همه احساس در نوشتار تو را در خود جای دهم.

آرام آرام باید می خواندمش.

قصد کردم تا جایی که می شود تمام کتاب هات را بخوانم.لااقل اکثرش را...

امروز نادر خان ابراهیمی را جستجو کردم در گوگل.دوست داشتم ببینم قیافه اش را.

اوه خدای من.

پیرمرد دوست داشتنی بااحساس!چقدر ظاهرت با تصورات ذهنی ام متفاوت است.

راستی باید این بار در قطعه هنرمندان بهشت زهرا حتما بیابمت!

کلی حرف برای گفتن دارم...

کلی حرف...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">