مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ

یک نفر مرا به کودکی ام بازگرداند

انگار بچگی های خودم،بچگی های خودم نیست.انگار بچگی های خودم،متعلق به یک شخصیت خیالی در پس ذهن است.انگار برای خودم در ذهن یک بچه ی دوست داشتنی ساخته باشم و در موقعیت های مختلفی آرزوی داشتن روزهایی شبیه به روزهای او را داشته باشم.چنین چیزی ست.

این روزها بی نهایت دلتنگ کودکی ام هستم...و نوجوانی...

دلتنگ روزهایی که با تمام درونگرایی ام،زندگی خوبی داشتم.یک زندگی رضایتمند.

من دلم برای آن روزها پر کشیده.

اتفاقا آن روزها تنهاتر از اکنون خود بودم اما سعادتمندتر...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۴
یاسمن مجیدی

نظرات  (۳)

۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۲ فاطمه ترجمان (آبان)
هنوزم زندگیت مثل نوجوونا به نظر میرسه یاسمن
پاسخ:
چه خوبه که اینو میگی فاطمه
سلااااام
من خیلی خوشحالم که بزرگ شدم .معتقدم فهمی که خدا در بزرگسالی به آدم میده خیلی قشنگ تر از دوران کودکیه و البته چیزای کوچیکی که منو به اون دوران میبره برام یه لذت محسوب میشه،یه لذت خیلی بزرگ.
پاسخ:
میدونی زینب
من دلتنگ بچگی کردنم نیستم ها.این تفاوت داره با چیزی که میگم.دلتنگ بچگی کردن نیستم چون همین الانشم دارم بچگی میکنم بلکه اون ویژگی های مثبت دوران کودکی م رو دوباره می خوام.
در مورد زندگی من دوران اوج زندگیم 9تا15سالگی بود
یادم میاد آرزوم این بود که دستم به کابینت بالایی آشپزخونه برسه...بزرگ شدم و الان حسرت همون قد کوتاه خودم رو دارم که دستم نمیرسید!دلم بچگی هام رو میخواد.که همه اش از اون کتابای رنگ کردنی میخریدم و یه روزه رنگ میکردم.کتاب داستان هام....
پاسخ:
متینا
خیلی ممنونتم
که هنوووز هم وقت میذاری و سر میزنی اینجا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">