مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۰۱ ب.ظ

حرف های الکی

شالم را می پیچم دور سرم.باران می بارد.یاد خانم مهناز می افتم که می گفت مثل سگ و گربه باران می بارد.یاد خانم ناهید که می گفت مثل دم اسب.

کلاس یوگای امروز تمام شده و منتظرم.منتظرم تا پدر بیاید و برگردم خانه.


از وقتی می رسم خانه کار خاصی انجام نمی دهم.فقط چند بار تکرار میکنم که امروز یک حرکت سخت انجام دادم.نمی گویم اسم حرکت شالابهاساناست.نمی گویم ران پای چپم یک آن سر کلاس گرفت.

بعد هی توی ذهنم می آید که باید یک فصل از داستان را امشب تمام کنم.یادم می آید که این هفته باید یک فصل دیگر را هم بنویسم.

فکر میکنم بالاخره هدیه ی تولد الهام را چه کنم؟

آخرش بلند می شوم می آیم "stranded in the middle of nowhere"را گوش می دهم.مدرن تاکینگ را.

و می نویسم.

اینجا،برای شما

از حرف های الکی...


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۱
یاسمن مجیدی

نظرات  (۲)

زادروزت مبارک!
پاسخ:
مبارکتون باشم که به دنیا اومدم :)) هوراااا 
۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۴:۴۳ جوجه، ولی تیغی
عههه!! یوگا میری؟؟ خووبه؟؟؟
پاسخ:
اوهوم
البته این ماه دیگه نمیرم
ولی آره.من دوستش دارم.چون تصویرسازی های ذهنی هم تو یه سری حرکاتش داریم
فقط الان دیدم رفت  امدش برام سخته متوقف کردم ببینم چه کنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">