مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

مطالب پربحث‌تر
چهارشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۶:۰۸ ب.ظ

یک عاشقانه (نا)آرام

اسم چمران برایم با جنگ همراه بود.فکر می‌کردم نمی‌توانم بروم او را ببینم. از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و من خیلی ناراحت بودم.

سید غروی یک شب برای عیادت بابا آمد خانه‌مان و موقع رفتن دم در تقویمی از سازمان اَمَل به من داد، گفت هدیه است. آن وقت توجهی نکردم، اما شب در تنهایی،‌‌ همان طور که داشتم می‌نوشتم، چشمم رفت روی این تقویم. دیدم دوازده نقاشی دارد برای دوازده ماه که همه‌شان زیبایند، اما اسم و امضایی پای آن‌ها نبود. یکی از نقاشی‌ها زمینه‌ای کاملا سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می‌سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود. زیر این نقاشی به عربیِ جملهٔ شاعرانه‌ای، نوشته شده بود:

 «من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور وحق و باطل را نشان می‌دهم و کسی که به دنبال نور است این نور هرچه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود

کسی که به دنبال نور است، کسی مثل من.آن شب تحت تأثیر این شعر و نقاشی خیلی گریه کردم. انگار این نور همه وجودم را فرا گرفته بود. اما نمی‌دانستم کی این را کشیده.

بالأخره یک روز همراه یکی از دوستانم که قصد داشت برود مؤسسه، رفتم.

در طبقه اول مرا معرفی کردند به آقایی و گفتند ایشان دکتر چمران هستند. مصطفی لبخند به لبش داشت و من خیلی جا خوردم،فکر می‌کردم کسی که اسمش با جنگ گره خورده و همه از او می‌ترسند باید آدم قسی‌ای باشد، حتی می‌ترسیدم،اما لبخند او و آرامشش مرا غافل گیر کرد.

دوستم مرا معرفی کرد و مصطفی با تواضع خاص گفت:«شمایید؟ من خیلی سراغ شما را گرفتم، زود‌تر از این‌ها منتظرتان بودم.» مثل آدمی که مرا از مدت‌ها قبل می‌شناخته حرف می‌زد، عجیب بود، به دوستم گفتم «مطمئنی دکتر چمران این است؟» مطمئن بود.

مصطفی تقویمی آورد مثل‌‌ همان که چند هفته قبل سید غروی به من داده بود.نگاه کردم و گفتم «من این را دیده‌ام.»

 مصطفی گفت:«همه تابلو‌ها را دیدید؟ از کدام بیشتر خوشتان آمد؟»

گفتم: «شمع. شمع خیلی مرا متأثر کرد.»

توجه او سخت جلب شد و با تاکید پرسید:«شمع؟ چرا شمع؟» من خود به خود گریه کردم، اشکم ریخت. گفتم:«نمی‌دانم. این شمع، این نور، انگار در وجود من هست، من فکر نمی‌کردم کسی بتواند معنای شمع و از خودگذشتگی را به این زیبایی بفهمد و نشان بدهد.»

 مصطفی گفت:«من هم فکر نمی‌کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درک کند.»

پرسیدم:«این را کی کشیده؟ من خیلی دوست دارم ببینمش، آشنا شوم.»

مصطفی گفت: «من»

بیشتر از لحظه‌ای که چشمم به لبخندش و چهره‌اش افتاده بود تعجب کردم «شما! شما کشیده‌اید؟»

مصطفی گفت:«بله من کشیده‌ام»

گفتم:«شما که در جنگ و خون زندگی می‌کنید، مگر می‌شود؟ فکر نمی‌کنم شما بتوانید این قدر احساس داشته باشید

بعد اتفاق عجیب تری افتاد. مصطفی شروع کرد به خواندن نوشته‌های من. گفت:«هر چه نوشته‌اید خوانده‌ام و دورادور با روحتان پرواز کرده‌ام.» و اشک‌هایش سرازیر شد. 

این اولین دیدار ما بود و سخت زیبا بود.

 

کتاب نیمه پنهان ماه 1-چمران به روایت همسر شهید



براده های یک ذهن:

می خوانمت!انقدر که روزنه ای بیابم به رنگ...

آن سوی روزنه:

تیتراژ ویژه برنامه عقیق - میثم ابراهیمی


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۳
یاسمن مجیدی

شهید چمران

نظرات  (۱۱)

۰۵ تیر ۹۴ ، ۱۴:۵۷ سجاد عبدی
یا اله العاصی...
نماز و روزه تان قبول  ...
التماس دعا
۰۵ تیر ۹۴ ، ۱۹:۵۷ مسافر اشک
عالی...
چمران همیشه اول بودن
مثل اینجا...
              تو پُست شما
سلام
خیلی  عالی بود !
یادمان شهید چمران در دهلاویه از تصاویر ایشون و نقاشی هاشون هست حتی از یه ماشینی که ساخته بودند و کارنامه ها اشون ...
خدایی خیلی روح بزرگی داشتند که با وجود ان همه امکانات و موقعیت فقط و فقط بخاطر خدارفتن لبنان و سپس ایران امدند و شهید شدند :(
بهشون غبطه میخورم ! کاش همه مسئولین ما نه اصلا همه ی ما چمران وار زندگی میکردیم ...
مستندشون را دیدی؟ لحظه مرگشون ؟

یاسمن جان خیلی دعام کن ابجی ...

تعجیل در فرج حضرت حجت (عج) حذف حداقل یک گناه و خودسازی+جامعه سازی و صلوات !
سلامتی و طول عمر امام خامنه ای صلوات .

یازهـــرا س
پاسخ:
چمران وار زندگی کردن
آمین
ممنون بابت ادرس ها ...

تقدیم به شما ! شاید تکراری باشه ولی از طرفدارای اقای سعید عاکف هستم ؛

http://ketabesabz.com/authors/859/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%DA%A9%D9%81
یاسمن جان خواستی به این چند ادرس سر بزنی وبگاههای خوبی دارن ؛

http://applezamini.blog.ir/
http://ya-sin.blog.ir/
http://webit.blog.ir/
۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۶:۴۵ هوای تازه
یک مطلبی از قول شهید چمران شنیدم که به نظرم فوق العاده اومد. چون از نزدیک لمسش کردم و منتظر شنیدنش بودم
میگفت:  من نمیگویم که تخصص در کار از تقوای در کار مهم تر است، اما معتقدم کسی که مسئولیت کاری را میپذیرد که در آن تخصص ندارد، بی تقواست ...
پاسخ:
معرکه ست واقعا
خواهش میکنم ...

اتفاقا رزمنده ها روحی لطف دارند چون با خدای خود عاشقانه عشق بازی میکنند !البته رزمنده گان واقعی اسلام ....

اگه به سرگذشت شهدا یه تداعی کنیم متوجه میشیم چقدر به خونواده اشون با مهر و محبت رفتار میکردند ...
سلام.
دعای مجیر ،دعائیست رفیع الشأن مروىّ از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله جبرئیل براى آن حضرت آورد در وقتى که در مقام ابراهیم علیه السلام مشغول به نماز بود و کفعمى در بلد الامین و مصباح این دعا را ذکر کرده و در حاشیه آن اشاره به فضیلت آن نموده از جمله فرموده هر که این دعا را در ایّام البیض ماه رمضان بخواند گناهانش آمرزیده شود اگر چه به عدد دانه هاى باران و برگ درختان و ریگ بیابان باشد و براى شفاء مریض و قضاء دین و غنا و توانگرى و رفع غم.

تعجیل در فرج حضرت حجت (عج) حذف حداقل یک گناه و خودسازی+جامعه سازی و صلوات !
سلامتی و طول عمر امام خامنه ای صلوات .
خیلی التماس دعای فراوان ...

یازهــرا (س).
۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۹ سوره تماشا

سلام

طاعات قبول

با افتخار لینک شدید...التماس دعا در این شب ها و روزها

سلام.
خداروشکر :)
خوابگاه بودم خیر فقط دانلود میکردم بعضی از قسمت هاش را ولی الان که منزل ام بله خونوادگی میشینبم پاش واقعا برنامه خوبی هست ...
I thought I'd have to read a book for a direvocsy like this!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">