در این عصر پر گفتگو
دختر در یکی از استوریهایش نوشته بود که میم گاهگاه برایش از شمس چیزی میفرستد و روزش را روشن میکند.
به میم فکر کردم. همین که برای مخاطب، فقط در حد حرفی از حروف الفبا بود میشد از او تصور شیرینی داشت، میشد دربارهاش خیالپردازی کرد و از او انسانی دیگر ساخت، شاید انسانی به جز آنکه بود.
به آنهایی اندیشیدم که همچون میم، در این عصر پر هیاهو و پر گفتگو، در این عصر فراوانیِ 《سلام، حالت چطور است؟ چهخبر؟》های همیشگی و مکرر، ترجیح میدهند گاهی هم با بیتی، آیهای یادت کنند. با فرستادن یک قطعه موسیقی بیکلام، با بریدهای از یک کتاب، با ارسال یک نقاشی از هنرمندی معروف یا گمنام.
به انسانهایی اندیشیدم که خاموشی را میفهمند. حرفهایشان را، گفتگویشان را در چنین قالبهایی میگنجانند و همچون نامهای کوتاه و مختصر ارسال میکنند به آن امید که گیرندهی پیام، ناگفتههایشان را بخواند، بشنود و از همه مهمتر؛ دریابد.
چه انسانهای نادره و کمیابی.
وای بر آنها که نامه های نانوشته ی میم های زندگی شان را در خلال آهنگها و تصاویر ناخوانده می گذارند....