مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۸:۵۵ ب.ظ

راوی همان نویسنده نیست

زمانی در محفلی، از شاعری جوان پرسیدند: آیا خودتان هم عاشق شده‌اید یا تجربه‌ای این‌چنین داشته‌اید که منجر به سرودن شعرهای عاشقانه‌تان شده باشد؟ شاعر با جدیت پاسخ داد: این‌ها برساخته خیال است.

چند وقت پیش هم در صفحه شاعر جوان دیگری دیدم که پرسیدند: آیا اشعار عاشقانه‌تان مخاطب خاصی دارد؟ و شاعر پاسخ داده بود: به جز دو شعر باقی فقط در خیال اتفاق افتاده‌اند.

هر دو شاعر، آقا بودند. و ما مردان دیگری را هم می‌شناسیم که همچون آنان، شعر عاشقانه می‌گویند و میان مردم طرفدارانی دارند. اما این موضوع برای شاعران زن چندان مسئله ساده‌ای نیست. تا مدت‌ها در مسیر شعر و شاعریِ زنان موانعی وجود داشت. به خصوص اگر متاهل می‌شدند. فرض کنید زن متاهلی شعر پرسوزی درباره شکست خود در یک رابطه عاطفی بنویسد. از رفتن بگوید. از نرسیدن. اینجا دیگر خیلی مهم است که درک همسر او از مقوله شعر و شاعری چیست و چگونه به قضیه نگاه می‌کند. آیا درک می‌کند که زنان شاعر هم می‌توانند همچون مردانِ شاعر با تخیل خود، دنیایی بیافرینند، شخصیت عاشق‌پیشه‌ای خلق کنند و از زبان آن شخصیت عاشق پیشه درباره عشق بگویند؟ یا اصلاً ممکن است تجربه‌ای را از زبان کسی شنیده و به این فکر افتاده باشند که آن ماجرا را در قالب یک شعر به ثبت برسانند.

البته تعداد زنان شاعر ما در دهه‌های اخیر افزایش پیدا کرده است و اتفاقاً در شعر این زنان هم عاشقانه‌های خوب و تاثیرگذار زیادی به چشم می‌خورد. و با توجه به نگاهی که به این مسئله وجود دارد، باید جسارت و شجاعت آن‌ها برای ورود به این حوزه را تحسین‌برانگیز دانست.

 

زمانی در کتاب ۲۸ اشتباه نویسندگان خواندم: «صادقانه نوشتن در واقع تن دادن به خطر است. اگر آماده نیستید خطر کنید، در حقیقت برای انتشار مطالبتان آمادگی ندارید. اگر محتاط هستید و می‌گویید مادرم هنوز زنده است و من نمی‌توانم درباره زندگی‌ام بنویسم، ممکن است هرگز نویسنده نشوید...نویسنده نه تنها باید تمام جانش را بلکه باید آدم‌های دیگر، تمام اسرار دوستان، دشمنان، همسایه‌ها و بستگانش را نیز افشا کند. البته این نوع خطر کردن کار دشواریست. افراد معمولاً خودشان را کاملاً افشا نمی‌کنند و آن‌قدر جزئیات واقعی زندگی خودشان را در آثار مکتوبشان عوض می‌کنند که خواننده شخصیت اصلی را جای آنها نگیرد.»

من هم هر گاه که از رک و راست‌نویسی واهمه داشته‌ام، دست به دامن سخن گفتنِ ادبی شده‌ام، از نمادها و صنایع بیانی استفاده کرده‌ام تا کمتر احساساتم و درونیاتم به نقد گرفته شود. تا کمتر قضاوت شوم یا نصیحت بشنوم. هرچه باشد واکنش مردم هنگام خواندن یک داستان یا شبه‌داستان متفاوت است با زمانی که گزارشی صریح و بی‌پرده از اتفاقات زندگی‌ات بخوانند و بشنوند.

اما به طور کلی در طول یکی دو سال گذشته به واسطه موضوع پایان‌نامه‌ام از نظریه‌پردازان روایت‌شناسی آموختم نباید راوی یک اثر را با نویسنده واقعی آن اشتباه گرفت. حالا دیگر تمایزی میان نویسنده یک متن و راوی آن قائلم. البته هنوز هم وقتی شعر یا داستان بسیار زیبای عاشقانه‌ای می‌خوانم، دلم می‌خواهد باور کنم در این زمانه قحطیِ عاشق‌پیشگی، شاعری یا نویسنده‌ای هست که عشقی اساطیری را تجربه کرده است و با همه مردم شهر فرق می‌کند، اما ناچارم به خود یادآور شوم که میان نگارنده و راوی فاصله‌ای است و یک شاعر یا نویسنده اگرچه متاثر از تجربیات زندگی شخصی خود و اطرافیان به خلق اثر می‌پردازد اما لزوما هرآنچه می‌گوید و می‌نویسد را تجربه نکرده است.

۰۳/۰۲/۲۹
یاس گل

نظرات  (۴)

۳۰ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۸:۵۳ حاج‌خانوم ⠀

سلام

راستش کلا قبول ندارم آدم باید همه راست رو بگه و افشای سرّ کنه خب...

این با توصیه های دینی ما در تعارض است...

 

پاسخ:
به‌به، سلاااام 🙋‍♀️
اینجا منظورش در قالب همون داستانه، داستانی که آمیخته می‌شه با کلی ماجرای دیگه. نویسنده یه شخصیت می‌سازه و اتفاقی رو برای اون شخصیت رقم می‌زنه که مثلا در مورد یکی از اطرافیانش‌ دیده بوده.
ولی خب نویسنده‌هایی هم بودن که ماجرای داستانشون به شدت متاثر از تجربه شخصی‌شون بوده. رنج‌های ورتر جوان شبیه ماجرای عاشقیِ خود گوته بوده. فقط توش اسامی عوض شدن و مشخصات ظاهری دختر تغییر کرده و سرانجامِ داستان هم عوض شده.
۳۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۹:۲۲ حاج‌خانوم ⠀

در قالب داستان هم باشه. قرار نیست افشای سر کنیم. توصیه های دینی اینه که همه چی رو نگیم...

ببین دقیقاً چی گفته:

«نویسنده نه تنها باید تمام جانش را بلکه باید آدم‌های دیگر، تمام اسرار دوستان، دشمنان، همسایه‌ها و بستگانش را نیز افشا کند.»

این حرف رو قبول ندارم، ولو در قالب داستان!

ادامه نقل قول رو ببین:

«البته این نوع خطر کردن کار دشواریست. افراد معمولاً خودشان را کاملاً افشا نمی‌کنند و آن‌قدر جزئیات واقعی زندگی خودشان را در آثار مکتوبشان عوض می‌کنند که خواننده شخصیت اصلی را جای آنها نگیرد.»

 

منظورش اینه که اشتباهه نویسنده اینقدر همه چی رو عوض کنه!

 

این توصیه دینی نیست یاسمن بانو جان!

پاسخ:
چه بحث جالبی شد حاج خانوم. چون باعث شد دوباره برگردم و اون فصل از کتاب رو بخونم تا بتونم روشن‌تر توضیحش بدم.
دغدغه‌مندیت و نگاه دینیت به مسائل مختلف برام ارزشمند و قابل تحسینه. نظراتت ولو در مخالفت با یک موضوع کمک می‌کنه به اینکه دیدگاه خود من و باقی کسانی که اینجا حاضر هستیم کامل‌تر و جامع‌تر بشه.
نقل قولی که از کتاب ذکر شد فقط برشی از توصیه نویسنده اون هم از کتابی ۱۸۴ صفحه‌ای است و مقصود جودی دلتون از این حرف اینه که انقدر توی نوشتن نگران این نباشید که اگر در مورد فلان تجربه‌تون چیزی بنویسید بعدش نگاه بقیه بهتون عوض می‌شه و مثلا پی می‌برن که شما و اطرافیانتون چه چیزهایی رو تجربه کردین. کمی قبل از این موضوع می‌گه:《 صداقت همان واقعیت نیست. می‌توان نویسنده صادقی بود اما همیشه واقعیت را نگفت.نویسنده می‌تواند با واقعیت‌ها بازی کند و آن‌ها را وارونه، دوباره‌چینی یا اضافه کند اما هویت شما به عنوان نویسنده به راحتی عوض نمی‌شود...آثار جذاب از درون می‌جوشد نه از بیرون.》یعنی تمام حرفش اینه که وقتی داستان می‌نویسید از تجربیات، خاطرات و احساسات درونی خودتون بهره بگیرید، از چیزهایی که از نزدیک دیدین تا اون داستان صادقانه باشه و در مخاطب اثر کنه، نه اینکه در جایی بیرون از خودتون الکی یک ماجرایی رو که هرگز تجربه نکردین و احساساتتون نسبت بهش واقعی نیست بنویسین. چون صادقانه در نخواهد آمد و تصنعی می‌شه.
به عبارتی ابدا منظورش این نیست که برای فروش رفتن کار بیایین و آبروی کسی رو با افشای اسرارش در داستان بریزین بدون اینکه اهمیت بدین آبروش رفته یا نه. فقط داره دعوت می‌کنه به داشتن جسارت بیشتر در به کارگیری واقعیات زندگی خودمون و استفاده از اون‌ها برای خلق داستان.
۳۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۵:۳۰ حاج‌خانوم ⠀

اگر با این توضیحات باشه، حرف متفاوت میشه.

ولی اون حرف بدون قید، اشتباهه... :)

 

بله، اینو می‌دونم تو داستان نویسی، شخصیتت، در صورتی واقعی به نظر میاد که یک ما به ازای بیرونی داشته باشه و صرفاً بر مبنای تخیل جلو نرفته باشه.

ممنون از جواب مبسوطت :)

پاسخ:
ممنون از خودت عزیزم
فکر می‌کنم صحبت‌هایی که زیر این پست داشتیم پست رو کامل‌تر کرد

سلام یاسمن.

احتمال میدم با شنیدن خبر امروز غمگین شده باشی. همین شد که تصمیم گرفتم بیام حالتو بپرسم و تسلیت بگم. برای کشورمون ارزوهای خوب دارم.. امیدوارم به زودی اتحاد باشه و شادی. و دیگه غم نباشه.

پاسخ:
سلام زینب جان
ممنونم از مهرت عزیزم
این پیامت خیلی برام باارزش بود

شاد ببینمت و سلامت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">