مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ۰۳:۰۰ ب.ظ

به دانا_۶

دانا!

من برای نوشتن از تو کلمه کم نداشتم. دست و بالم همیشه پر از کلمه بود و از جیب‌هایم کلمه می‌چکید. که این تنها سرمایه زندگی‌ام بود: کلمه و خیال.

خیال تو آن شبنم صبحگاهی بود که بر برگ‌های سوزنی و باریک مژ‌گانم می‌نشست. خیال تو آن ابر بارور شمالی بود که کویر چشمان مرا تر می‌کرد.

من از تو می‌گریختم تا کلمات و خیال، بیش از این در راه تو مصروف نگردند. از تو می‌گریختم تا کلمات تنها در خزانه قلبم انبار شوند. و مبادا‌مبادا که بر لب بیایند و اسرارم را هویدا کنند.

حالا خزانه چنان از واژگان آکنده است که دیوارهای آن طبله کرده و دیگر چیزی نمانده از در و دیوار برون بریزد.

به همین خاطر است که دوباره از تو می‌نویسم.

دوباره از تو...

۰۳/۰۸/۲۸
یاس گل

نظرات  (۲)

۲۸ آبان ۰۳ ، ۱۵:۵۲ ‌‌‌ ‌‌‌تیرزاد

"دوباره از تو..." :)

پاسخ:
من به تو بازمی‌گردم

و تو نقطه ی شروع هستی برای من

پاسخ:
 و بازگشتی‌نه فقط به تو، که به خود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">