مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۴۰۳، ۰۹:۵۲ ب.ظ

گل مینا در آی‌سی‌یو_۲

حالا نشسته‌ام و دوباره گریه می‌کنم. از تصور وضعیت فعلی تو در بیمارستان یک تکه ابر بهاری شده‌ام. می‌بارم و می‌بارم. از تصور پیرزنی که حالا دست‌هایش را به تخت بسته‌اند تا به خودش آسیب نزند و سرم‌ها را از دستش نکند. پیرزنی که روی تخت افتاده است و به او خون تزریق می‌کنند. سالمندی که پس از عمل، دمانسش تشدید شده. راه نمی‌رود و با فیزیوتراپ همکاری نمی‌کند و اگر این‌گونه ادامه دهد ادامه این زندگی برایش عذاب‌آور خواهد شد.

نشسته‌ام و عکس‌هایت را نگاه می‌کنم گل مینا. یادت هست بعد از دفاع ارشدم به رستوران رفتیم و با اینکه بیرون آمدن از خانه سختت بود اما به هر سختی آمدی و حال روحی‌ات خوب بود؟ یادت هست که گفتم پایان‌نامه‌ام را به تو تقدیم کرده‌ام؟

نوشته بودم: تقدیم به مادربزرگم، این هنر میناکاری خداوند روی زمین.

گل مینای من! خوب شو.

۰۳/۰۹/۱۴
یاس گل

نظرات  (۲)

سلام رفیق عزیز 

چقدر غمگین شدم از این خبر:( دیدن درد کشیدن عزیزان خیلی سخته، خیلی سخت ... الهی که خدا آسون کنه براشون شرایط رو:(

پاسخ:
سلام عزیزم
ممنونم از همدلیت. 
آمین. دعای ما هم همینه. الهی که شرایط براش آسان و قابل تحمل بشه.

الهم اشفع کل مریض :(

پاسخ:
آمین 🙏

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">