مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
پنجشنبه, ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۰:۰۳ ق.ظ

حالا خیلی چیزها دیگر شبیه سابق نیست

بیش از یک روز، با لوله‌ای که وارد ریه مادربزرگ شده بود، آب ریه‌اش را تخلیه کردند. مادربزرگ، مادر و خاله، از حضور در بیمارستان خسته، کلافه و عصبی بودند. خاله از محیط بیمارستان آنفولانزا گرفته بود و پزشک گفته بود تا چند روز نباید به گل مینا نزدیک شود. مادر هنوز کارهای درمانی خودش تمام نشده بود که این اتفاق افتاد. اوضاع جالبی نبود.

پزشکان گفتند ریه‌های مادربزرگ حساس شده است و ممکن است بعد از این هم آب بیاورد. گفتند از نظر ما بهتر است یکی دو روز دیگر هم در بیمارستان بماند، اما در نهایت تصمیم خانواده‌ بر این شد که ترخیصش کنند. آن هم در شرایطی که هنوز پرستار و نیروی کمکی برای رسیدگی به مادربزرگ در منزل نگرفته بودند. یعنی پرستار گفته بود من از اول دی‌ماه می‌آیم.

آمبولانس مادربزرگ را به خانه‌اش برگرداند. مادر و خواهرم با هم پیشش ماندند و همان شب اول فهمیدند مراقبت از سالمندی که دیگر قادر نیست ساده‌ترین کارهایش را خودش انجام دهد تا چه اندازه سخت است.

فکر می‌کنم حالا دیگر باید بپذیریم زندگی ما از این تاریخ به بعد شکل و شمایل دیگری پیدا کرده است و خیلی چیزها مثل سابق نیست. نگرانی‌های مداوم، خستگی، دنبال مقصر گشتن، بحث و کج‌خلقی، گریه، کمرنگ‌شدن لبخندها و ... چیزهایی است که این روزها داریم تجربه‌اش می‌کنیم.

۰۳/۰۹/۲۲
یاس گل

نظرات  (۲)

سلام

 

پذیرفتن واقعیت یه بحثه، امید داشتن و یا ناامیدی نسبت به آینده و تحلیل نسبت به وضعیت موجود یه بحث دیگه است.

 

سخته؟! قطعا

اما تا می تونید بنظرم امید رو توی خونه پررنگ کنید و نگذارید این ناامیدی و غر زدن به مادربزرگ سرایت کنه... و البته از فردی به فرد دیگه :) 

پای خدا رو هم بیشتر از قبل به مسائل باز کنید :) خدا کمک می کنه

پاسخ:
سلام
همین‌طوره.
به امید بهبود اوضاع و مساعد شدن حال جسمی‌شون.
متشکرم از پیامتون.

۲۳ آذر ۰۳ ، ۰۶:۲۵ حاج خانوم

سلام یاسمن بانو

خداقوت

بله، خیلی سخت می‌شه... خیلی سخت.  از همه بدتر راه بردنشه. ان‌شاءالله خدای متعال کمک کنه و بهبودی حاصل بشه 

پاسخ:
سلام عزیزم
ممنونتم
سلامت باشی.
گل گفتی. یه ترسی افتاده توی جونش که دیگه نمی‌خواد هیچ حرکتی انجام بده. حتی وقتی می‌خواهیم روی تخت بشینه عضلاتش رو سفت می‌کنه و به سختی می‌شه با چند تا بالش زاویه‌اش رو تغییر داد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">