ادبیات کودک و نوجوان، ادبیاتی برای همه
هوای تهران بالاخره پاک شد و من راهی کتابخانه شدم تا دکتر جکیل و آقای هاید را امانت بگیرم. اما به جای آن، مومو را به خانه آوردم.
با رسیدن به صفحه ۱۸۷ کتاب به این فکر میکنم که اگر سر و کارم به ادبیات کودک و نوجوان نیفتاده بود واقعا چقدر احتمال داشت تا از چنین سعادتی برخوردار باشم که کتابهای ارزشمندی نظیر همین کتاب را بخوانم؟ از کجا معلوم من هم گرفتار همان تفکری میشدم که میگوید ادبیات کودک برای کودک است و ادبیات نوجوان برای نوجوان. آنوقت چه کتابهایی از کفم میرفت بیآنکه متوجهش شده باشم.
دلم میخواست نسخه دیگری از خودم کنارم نشسته بود و همزمان با من همین کتاب را میخواند تا با پشت سر گذاشتن هر فصل به هم خیره میشدیم و میگفتیم ما چقدر از خواندن این کتاب مسروریم. یا چقدر دلمان میخواست استاد زمان ما را هم شبیه مومو در آغوش میگرفت تا برای لحظهای به ارزش و شکوه زمان پی ببریم.
نقاشی هاش واقعا نظرمو جلب کرد