مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
جمعه, ۱۷ اسفند ۱۴۰۳، ۰۹:۳۴ ب.ظ

زیستن میان رنگ‌ها

انبوهی از دستبندهای دوستی را زیر و رو می‌کنم. زرشکی، بنفش، زرد... زرد مرا یاد زهرا می‌اندازد. دنبال رنگِ هدیه می‌گردم. هدیه برایم سبزِ سدری‌ست.

هر کس با رنگی به خاطر من می‌آید. تشخیص رنگِ بعضی آدم‌ها کمی سخت است. باید بیشتر در موردشان فکر کرد. مثلا تو آبیِ کلاسیک هستی، چیزی شبیه گرگ و میشِ هوا، تیرگیِ رو به روشنی. 

سردبیرمان قرمز و نارنجی است و اتفاقا همین دیروز به تهران آمد.

سوار مترو شدم تا به محل اقامتش بروم. بعد از سه سال همکاری برای نخستین‌بار می‌دیدمش. به جز خودش چند تن از همکارانِ دیگرمان هم بودند. با هم گفتگویی کردیم و عکسی گرفتیم. سردبیرمان یک عروسک بومی کرمانجی برایم آورده بود با یک بقچه پته‌دوزی‌شده از کرمان.

این روزها دارم کتاب سلام، کسی اینجا نیست؟ از گوردر را می‌خوانم و راستش اگر درباره مقاله از من بپرسید باید بگویم که برای اصلاح آن کار خاصی انجام ندادم. هفته‌ای که گذشت هفته خوبی برای تمرکز روی آن نبود و امیدم به هفته پیشِ رو است.

 

داشتم درباره رنگِ آدم‌ها صحبت می‌کردم.

کاش می‌دانستم خودم در ذهن هر یک از آدم‌ها چه رنگی‌ام.

۰۳/۱۲/۱۷
یاس گل

نظرات  (۶)

تو ذهن من یه نارنجی هستی که زرشکی میشه یهو بعد سریع گلبهی میشه

 

حسودی بابت شغلت

 

 

 

پاسخ:
نارنجی، زرشکی، گلبهی.
چقدر بامزه.

ممنون از لطفت. 🌷

از نزدیک ندیدمت اما برای من بنفشی.. شاید به واسطه‌ی اسمت.

پاسخ:
بنفش. چه رنگ قشنگی.
۱۸ اسفند ۰۳ ، ۲۰:۴۰ امیر.ر. چقامیرزا

سلام. سلام.سلام

اینکه با رنگ آدما هارو بشناسیم خیلی خلاقانه‌ست، انگار یه شناخت درست به میده.

وای عروسک بومی:).

من این کتاب آقای گوردر رو، یه تیکه شو توی کتاب نگارش راهنمایی خوندم، دلنشین بود.

پاسخ:
سلام.
دقیقا همون قسمت از کتاب نگارش بود که ترغیبم کرد برم سراغ خواندنش.

سلام

خب تو بگو من چه رنگی‌ام؟! با اینکه حدس می‌زنم

 

و تو برایم رنگ نداری.

شبیه آبی

ارام، بی‌رنگ، زلال... انگار روی هر رنگی که می‌افتی، همرنگش می‌شوی. نه اینکه بی‌هویتی. نه!

اما تلاش می‌کنی با آدم‌ها شبیه خودشان باشی تا کسی کنارت احساس غریبگی نکند.

و مثل اب، جاری هستی‌

خیلی زلالی، شفاف. انگار هیچ‌چیز ته دلت نیست.

پاسخ:
سلام حاج خانوم عزیز
توی ذهن من با رنگ سفید ثبت شدی. سفیدِ درخشان. دلیلش رو هم احتمالا می‌دونی. همون دیدار اولمون. 😉

چیزی که نوشتی خیلی برام زیبا بود و دوستش داشتم. شاید بشه گفت زیباترین توصیفی که کسی می‌تونست ازم داشته باشه 🥺 و راستش این می‌تونه از زلالی خودت سرچشمه بگیره.

یهو دلم واست تنگ شد

خیلی

پاسخ:
حاج‌خانومِ عزیز. دل به دل راه داره.
قراری می‌گذاریم حتما. شاید بعد از رمضان در یک امامزاده. 😌

سلام

من دنبال نمایشنامه طنز برای روز دختر هستم که دبیرستان اجرا کنیم

پیشنهادی دارید؟

اینای تو اینترنت محتوا نداره یا اغراق شده است

 

پاسخ:
من نمایشنامه طنزی که مناسب روز دختر هم باشه سراغ ندارم متاسفانه. ولی به سایت سوره مهر و نیستان یه سری بزنید و نمایشنامه‌های نوجوانشون رو بررسی کنین. شاید چیزی که دنبالش هستین پیدا شه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">