شبگردیهای یک روح سرگردان
اگر همین حالا یک روح سرگردان هوس کند در گشت و گذاری شبانه سری به این خانه بزند، گمان نمیکنم با حضورش در این اتاق، احساس کسالت کند یا حوصلهاش سر برود.
او بیآنکه کسی ببیندش، از پنجره عبور میکند، وارد میشود، به سمت چپ نگاه میکند و میبیند رادیو روشن است و از آن موسیقیهای شاد پخش میشود. بعد به سمت راست نظر میاندازد و میبیند دختری روی تختش نشسته و دارد کتابِ دکتر جکیل و آقای هاید را میخواند.
کمی به موسیقی گوش میدهد، سرش را توی کتاب میآورد، چند خطی میخواند و بعد هم میرود سراغ خانه بعدی. مثلا شاید خانه شما. اگر چنین باشد شما در چه وضعیتی هستید و او چه خواهد دید؟
با توجه به بهم ریختگی و قاراشمیش بودن اتاق، در خواهد رفت.