مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
پنجشنبه, ۲۳ اسفند ۱۴۰۳، ۱۰:۵۰ ب.ظ

شب‌گردی‌های یک روح سرگردان

اگر همین حالا یک روح سرگردان هوس کند در گشت و گذاری شبانه سری به این خانه بزند، گمان نمی‌کنم با حضورش در این اتاق، احساس کسالت کند یا حوصله‌اش سر برود.

او بی‌آنکه کسی ببیندش، از پنجره عبور می‌کند، وارد می‌شود، به سمت چپ نگاه می‌کند و می‌بیند رادیو روشن است و از آن موسیقی‌های شاد پخش می‌شود. بعد به سمت راست نظر می‌اندازد و می‌بیند دختری روی تختش نشسته و دارد کتابِ دکتر جکیل و آقای هاید را می‌خواند.

کمی به موسیقی گوش می‌دهد، سرش را توی کتاب می‌آورد، چند خطی می‌خواند و بعد هم می‌رود سراغ خانه بعدی. مثلا شاید خانه شما. اگر چنین باشد شما در چه وضعیتی هستید و او چه خواهد دید؟

۰۳/۱۲/۲۳
یاس گل

نظرات  (۵)

با توجه به بهم ریختگی و قاراشمیش بودن اتاق، در خواهد رفت.

پاسخ:
😄 فرار را بر قرار ترجیح می‌ده

با یه آدم سرما خورده که از کوفتگی بدن هنوز نتونسته از رختخوابش بلند بشه

پاسخ:
آخ آخ. پس احتمالا درنگ می‌کنه، کمی پای تخت می‌نشینه و می‌بینه کاری ازش ساخته نیست و باز می‌ره سراغ خونه بعدی.
۲۵ اسفند ۰۳ ، ۰۲:۵۲ نقطه‌ام در ناکجای کهکشان

این روح میتونه ذهن هم بخونه؟

شاید اون روح سرگردان که میبینه چقدر کلمه توی سرم میچرخه سعی کنه بهم بگه رها کن این افکار پر از نگرانی رو... 

 

یا اگه روح سالخورده و حکیمی باشه یکم نگاهم میکنه و میگه مسیر طولانی ای در پیش داری همون طور که همه این مسیر رو پشت سر گذاشتن و بعد برام آرزوی موفقیت کنه و بگه امیدوارم از پسش بر بیای

پاسخ:
آره توانایی خوندن افکار و دیدن احساسات رو هم داره.
و من هم مثل او امیدوارم در ادامه، از پس این مسیر طولانی بربیای.

اتاق من هم همینه...

احتمالا اولش سرش با کتاب‌هام گرم می‌شه؛ بعد یه کلاسور باز رو میز می‌بینه و با خودش می‌گه این چه اعتماد به نفسی داره که می‌نویسه.

پاسخ:
تا اینجا فهمیدیم روحمون کنجکاوه و کمی شوخ‌طبع هم هست. :)

اگر روح اتاق تو، به خونه‌ی من بیاد، دختری رو میبینه که روی یه عالمه رخت‌خواب پهن وسط هال خوابیده و یک کتاب هزار بار ورق خورده از یک ماه پیش رو هنوز تموم نکرده... و سکوت مطبوع سر ظهر دعوتش کنه بیاد زیر پتو کنارم بخوابه و اونم داستانو بشنوه...

پاسخ:
پس یه جوری بخون که شنونده داستانت باشه. شاید هم همون‌جا یهو خوابش برد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">