مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
چهارشنبه, ۲۹ اسفند ۱۴۰۳، ۰۶:۰۶ ب.ظ

گمشدۀ نازنینِ من

من در سال 1403 یک چیز مهم را گم کردم. چیزی که برای رنگ‌بخشیدن به روزهایم به آن نیاز داشتم.

من هدفم را گم کردم. کی و کجایش را نمی‌دانم. فقط یک روز به خودم آمدم و دیدم دیگر ندارمش.

همه‌چیز طبق روال جلو می‌رفت؛ کتاب می‌خواندم، برای مقاله‌نویسی تلاش می‌کردم، سرِ کار می‌رفتم و همچنان می‌نوشتم. اما چرا و برای رسیدن به کدام هدفش را دیگر نمی‌دانستم.

آدمِ بی‌هدف نمی‌فهمد روزش را چطور شب می‌کند. نمی‌داند به شوق کدامین فردا به بستر می‌رود و از آن برمی‌خیزد. یک چیزی در وجودش کم است: رغبت.

به همین خاطر تصمیم دارم در سال 1404 به دنبال این گمشده‌ نازنینم بگردم. آن‌قدر بگردم تا بالاخره پیدایش کنم و یک روز بیایم همین‌جا و با شادمانی به شما نوید دهم که: یوریکا! یوریکا! یافتم! یافتم!

 

بهارتان فرخنده.

سال نو _ رضا صادقی

۰۳/۱۲/۲۹
یاس گل

نظرات  (۲)

سال نو مبارکت باشه یاسمن🌷🙏🏻❤

پاسخ:
همچنین زینب عزیز. سال خوبی باشه برامون. 🌹

ولی من خیال می‌کردم تو توی خاص‌ترین شرایط هم پر از شور و شوق و رغبتی!!

پاسخ:
چون همیشه این‌شکلی بودم.
برای همین هم از این بی‌رغبتی رنج بردم‌. چون بهش عادت نداشتم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">