مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
پنجشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۴، ۰۷:۳۰ ق.ظ

بذرها و خاک‌ها

می‌گفت هر زمان به هر کجا سفر کرده‌ام به یاد او بوده‌ام و برایش چیزی به سوغات آورده‌ام. اما او در این سال‌ها هیچ‌ کجا یاد من نبوده است. حتی گاهی یادش می‌رود پس از دریافت سوغاتی یک تشکر خشک و خالی کند. می‌گفت دلم از او گرفته است چون زمانی دوستان خوبی بودیم و حالا او این همه نسبت به من بی‌تفاوت شده است و دوستان دیگری دارد.

من هم زمانی در سفر بودم و داشتم برای دوستی که می‌دانستم چندان به یادم نیست چیزهایی می‌خریدم. به این فکر می‌کردم که بروم فلان فروشگاه تا فلان چیز را هم برایش بگیرم. یادش در من بسیار زنده و روشن بود.

اما بعد به این فکر کردم که ما چرا گاهی اصرار داریم بذر محبتمان را در خاک کسانی بکاریم که مراقبت کردن از این بذر را بلد نیستند یا بلدند اما خواهان دریافت آن از جانب ما نیستند.

آدم وقتی در زمین نامناسبی دانه می‌کارد، یا آن دانه جوانه نمی‌زند یا اگر هم جوانه بزند و رشدی کند، دیری نمی‌پاید که به خاطر بی‌توجهی باغبان، پژمرده می‌شود و می‌پوسد، از بین می‌رود.

هر رابطه‌ای به مراقبت نیاز دارد. نه فقط از سوی یک نفر، بلکه از سوی هر دو نفر.

هر جا که دیدی خاکِ سرزمینی، مناسب کاشت بذرهای محبت تو نیست و با گذشت زمان، محصول مرغوب و باکیفیتی به تو پس نمی‌دهد از بذرپاشی‌های بی‌دریغ و مداومت دست بردار. بذرهایت را خرج آن‌هایی کن که خاکشان شایستگی دریافت مهر تو را دارد و به آن طالب است.

۰۴/۰۱/۰۸
یاس گل

نظرات  (۱)

حق فرمایش می‌کنید 🤝

پاسخ:
قربان شما 😅

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">