حتی اگر...
من اهل خاورمیانهام وَ هنوز از بستر پیشامدهای سرزده و بِناگاهِ این منطقه، گره به گره، رج به رج، در خواب و بیداری رویا میبافم. رویاهایی برای خود، برای این مردم و برای این سرزمین.
من رویا میبافم حتی اگر در شبی سرد و طولانی، دمای امیدها و آرزوهایمان چند درجه زیر صفر رود. دستهای کوچک رویاهایم را توی دستم میگیرم و ها میکنم تا مبادا یخ بزند یا به خوابی عمیق و بیبازگشت فرو رود.
من رویا میبافم حتی اگر هر چند وقت یکبار، کشتارگران با سلاحهایشان به پیکر رویاهایمان تیراندازی کنند.
حتی اگر شبی از شبهای خرداد، درست در چندقدمی فراغت شیرین و تابستانی کودکان و دانشآموزان، بر خانه آرزوهایمان موشک ببارند.
رویاهای ما هرگز نمیمیرند. از ما زندهاند و از ما زندگی میگیرند.
ما رویاهامان را دودستی چسبیدهایم و دست آرزوهایمان را ول نمیکنیم.
+ اگر نوجوانی میشناسید که تجربه زیارت حرم امام رضا (ع) را دارد (به ویژه در ایام نوروز یا حوالی عید) همینجا برایم پیام بگذارید. قصد داریم خاطرهای کوتاه از دو نوجوان را با حال و هوای زیارت حرم در ویژهنامه نوروز منتشر کنیم. اگر این نوجوانان بالای ۱۵ سال باشند که چه بهتر.
هعی. ما رویا پردازان در دل جهنم...