تکاملیافتگی
«ما به یه دلیلی اینجا هستیم تا کشف کنیم و به اسراری پی ببریم که در ماورای دستیابی ماست. چون اگه بتونیم [اون اسرار رو] باور کنیم، اونا ما رو به شگفتانگیزترین مکانهای موجود میبرن.»
سریال عامل ناشناخته
این آخرین صحبت مَت پرِگِر با اعضای گروه خود در ادارۀ تحقیق و بررسی علمی بود. آن هم وقتی که دیگر پس از تزریق خون تکاملیافته، نمیتوانست بر زمین زندگی کند و باید برای ادامۀ حیات، راهی کهکشانیِ دیگر میشد.
دیشب پس از خداحافظیِ پرگر با لینزی، پیتر، آنتوان و ... بغضم گرفت و چشمهایم خیس شد. همزمان نرگس پیام میداد و میگفت که نمیخواهد نگران سرانجام کار خود و یارش باشد. نمیخواهد به رسیدن و نرسیدن فکر کند. میخواهد فقط به دوستداشتن ادامه دهد.
در این دو-سه سال، من دیدم که عشق چگونه نرگس را پالوده کرد و روانش را روشنتر ساخت. من میدیدم که دیگر روشنیِ روزهایش برخاسته از نور درونش بود. و همان لحظه با برقراری پیوندی معنادار بین عامل ناشناخته و ماجرای نرگس به این دریافت رسیدم که: عشق شبیه خونی تکاملیافته وقتی در سرتاسر بدنت پخش شود و به جریان خونت بپیوندد، تو را به انسانی با ویژگیهای دیگر تبدیل میکند. از تو انسانی دیگر میسازد. عشق هم یکی از آن اسراری است که ماورای دستیابی ماست. اگر باورش کردی و به آن دست یافتی، دیگر شبیه دیگران نخواهی بود و به سرزمینی شگفتانگیز رهسپار خواهی شد. عشق، تو را راهی کهکشانی دیگر خواهد کرد.
چقدر قشنگ به هم ربطشون دادید❤️
کاش همه بتونن عشق رو تجربه کنن..