فوق العاده ها
برای خیلی ها چنین اتفاقی پیش آمده.
اینکه در روزگاری از روزهای زندگی،از طرف آدم هایی در مسیر زندگی شان،خرد شده اند.حقیر شده اند و کوچک.
حال یک وقت ها واقعا خود شخص و اعمال و رفتار اوست که موجب رخداد چنین اتفاقی می شود.اما یک وقت ها تو چندان هم مقصر نیستی.تو فقط در مرحله ای از مراحل تکاملی زندگی ات بوده ای.اما خب از نگاه دیگران ضعیف هستی و ریز.انگار اصلا به چشم نمی آیی.
این جور وقت ها آدمها یا برای همیشه توسری خور باقی می مانند یا تصمیم می گیرند که روزی انتقام این رفتار های مردم را از آن ها بگیرند.
دسته دوم یا در آینده به رفتارهای ناهنجار در جامعه روی می آورند و از این طریق به تلافی گذشته خود می پردازند یا به شکل فوق العاده تری انتقام می گیرند!
من با همین مورد آخری ها کار دارم.همین فوق العاده ها.
آن هایی که اگرچه به خشم آمده اند اما آرزو می کنند تا در روزگاری نه چندان دور به جایگاهی در اجتماع رسند که همه آنهایی که روزگاری به تحقیرشان پرداختنه بودند با دیدن جایگاه اجتماعی شان،در دل بگویند:هی.نگاه کن!این همان فلانی نیست؟ببین پدر سوخته به کجا رسیده است...عجب!عجب!
این آدم ها در روزگاری به خشم می آیند.آرزو می کنند.همان خشم و اندوه مقطعی می شود یک جور سوخت و انرژی برای سرعت گرفتن در طی مراحل زندگی و پیشرفت شان در آینده.
من عاشق این فوق العاده ها هستم.
عاشق این فوق العاده ها...
شاید هم روزی روزگاری،من نیز،از همین فوق العاده ها شدم.خدا را چه دیدید...شاید.