جمع تان جمع بود گلتان کم بود!
چند وقت پیش،به آن ها گفتم:بیایید یک روز برویم کافه پلاتینیوم.
گفتند:ببینیم چطور می شود.
یا همین را گفتند یا یک چیزی در همین مایه ها.
دیروز یا شاید هم امروز،با خودم گفتم:ماه رمضان شد.حالا که نشد همدیگر را ببینیم باشد برای تابستان.
داشتم پست های جدید بچه ها را نگاه می کردم که رسیدم به یک عکس دسته جمعی.همه بودند.فاطمه ها بودند.باقی بچه ها نیز.
فکر کردم لابد عکس مال خیلی وقت پیش ها است.فهمیدم که نه.مال همین امروز است.همین چند دقیقه پیش...
جا خوردم.مثل بچه های دو ساله دلم گرفت.هی گفتم بریز داخل خودت.بروز نده.لب به گله و شکایت باز نکن.
دیدم نمی شود.گفتم.حرف دلم را گفتم.
احساس کردم که حالم کمی بهتر شد از اینکه نگذاشتم روی دلم تلنبار شود.
به زینب پیام دادم و نوشتم:کاش پیش من بودی.
بعد با خودم فکر کردم آیا آدم تنهایی هستم؟نه...نبودم.
اینکه بچه ها برای یک دیدار مرا دعوت نکرده بودند به معنای تنهایی من نبود.
بعد با خودم گفتم خب پس وقتی تنها نیستم چرا باید ناراحت باشم؟
فاطمه ها پیام دادند.
پیامشان را خواندم.
فکر کنم حالا باید بروم و بنویسم:طوری نیست بچه ها!خب نشد.حالا هم که گذشت.اما خوب شد که با شما مطرحش کردم وگرنه توی دلم باد میکرد.
آخرالزمان ( سیر قهقرائی زمان - ضد زمان )
۹- ولی آن بخش از تاریخ کائنات که مربوط به عصر ما می شود اینست که در این دوره هفت هزار ساله اخیر که کل تاریخ تمدن موجود بر روی زمین است، شش هزار سال اول یعنی دوره نزول به پایان رسیده و ما در آخرالزمان دوران خویش قرار داریم یعنی در عرصه عروج هستیم که عرصه ضد زمان است و زمان در نفس بشری سیر قهقرائی دارد. همانطور که علی (ع) می فرماید که در آخرالزمان یکسال تبدیل به ماه می شود و ماه به هفته تنزل می یابد و هفته به روز و روز هم به ساعت. زیرا زمانیت و دهریت مربوط به عرصه نزول است که دور شدن از مبدأ می باشد که این دوری همان گستره زمان است و ما اینک روی به مبدأ داریم و لذا در مسیری خلاف تاریخ در حرکتیم. و اینست راز کلام خدا در قرآن: کودکانی که پیرند.
استاد علی اکیر خانجانی
کتاب خداشناسی امامیه جلد دوم ص ۳۷۹