دایره ی امن
یک دایره ی امن در زندگی ام تعریف شده است.دایره ای که شاید البته به مرور بر قطر آن افزوده شده باشد.
تمام زندگی من در همین دایره تعریف می شود.
در تهران زندگی میکنم!اما تمام تهران برایم در همین دایره خلاصه می شود.
دایره ی امن من به سختی به مرکز شهر می رسد.در یکی از نقاط جغرافیایی تهران محدود شده و فقط چند منطقه ی دیگر را کنار خودش شامل می شود.آن هم به شرط خوش مسیر بودن.
از این رو به هیچ یک از قرار ملاقات های خارج از این دایره نمی روم.اصلا شما بگویید کلاس داستان نویسی در فلان نقطه ی شهر برگزار می شود.استادش هم عالی ست.فلان نویسنده است.فقط بگویید در دایره ی امن من قرار دارد؟ندارد ؟پس اهمیتی ندارد.ولش کن.
چیزی که می گویم برای خیلی ها قابل درک نیست.
مثلا آدمی که اهل اردوهای جهادی ست،اهل پیاده روی اربعین،اهل سفرهای دوستانه،اینطور آدم ها،آدمی شبیه به من را اسیر در حصارهای من در آوردی می بینند.برایشان مضحک است که یک نفر ساکن تهران باشد و عملا در خیلی از محله های شهر حتی برای یک بار هم که شده گذر نکرده باشد.یا که اگر به او بگویند بیا همدیگر را در این مکان ببینیم ممانعت کند و بگوید دور است.
چیزی که می گویم برای خیلی ها قابل درک نیست.برای خیلی ها.