مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
جمعه, ۶ مرداد ۱۴۰۲، ۰۳:۴۶ ب.ظ

نکند نامت را کم صدا زده باشم؟

یک نفر در استوری‌اش نوشته است: می‌ترسم بمیرم و بفهمم نامت را کم صدا زده‌ام حسین(ع).

به دلم می‌نشیند. نکند من هم کم صدایش زده باشم؟ گمان می‌کنم همین‌طور است‌.

رادیو دارد نوحه پخش می‌کند. تلویزیون مراسم عزاداری شهرهای مختلف را نشان می‌دهد. از کوچه‌ صدای عبور دسته‌های عزاداری می‌آید و من فکر می‌کنم اگر روز و روزگاری برسد که هر یک از ما یک جای دیگر دنیا افتاده باشیم چند درصد احتمال دارد دلتنگ محرم‌های اینجا شویم؟ 

فکر کن محرم باشد اما از هیچ خیابانی صدای سنج و طبل و زنجیرزنی نیاید. هیچ‌کس را نبینی که سیاه پوشیده باشد. هیچ‌کس زنگ خانه‌ات را نزند که به تو نذری بدهد. هیئتی نیست. حتی کسی دور و برت نیست که هم‌کیش تو باشد و با او عزاداری کنی. تنهایی. خیلی تنها. آدم احساس غربت می‌کند. غربتش دو چندان می‌شود. این تصور من است، احساس من. اما ممکن است لزوما برای دیگری این شکلی نباشد. ممکن است برای فردی دیگر چندان تفاوتی نداشته باشد و زندگی عادی‌اش را بکند.

استوری‌ بعدی را باز می‌کنم. زنی را که با خانواده‌اش در آمریکا زندگی می‌کند می‌بینم.

مثل رمضانی که گذشت باز هم در کنار شیعیان آنجا است.

حالا دارند در کنار یکدیگر عزاداری می‌کنند.

۰۲/۰۵/۰۶
یاس گل

نظرات  (۱)

حرم باشه و صدای طبل و زنجیر نیاد...

زنگ خونه برای نذری به صدا در نیاد...

کسی سیاهپوش تو خیابون نیاد...

حتّی فکرش آدمو تو غربت فرو می‌بره.

 

 

پاسخ:
درسته. آدم گاهی فکر نمی‌کنه چقدر دلبسته آیین‌های سرزمینش شده. وقتی فکر می‌کنه به روزی که دور از این آیین‌ها باشه تازه غربتش رو حس می‌کنه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">