مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
دوشنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۲، ۰۸:۵۸ ب.ظ

زندگی ساده و معمولی

گاهی هم فکر می‌کنم همین زندگی ساده و معمولی‌مان هم برای خودش چیز قشنگی است. همین‌که به کارگاهی که تازه در آن ثبت‌نام کرده‌ای دلخوشی‌. به گرفتن یک کتاب از کتابخانه خرسندی. با یک پیام حال‌خوب‌کن از جانب یک دوست ذوق می‌کنی.برای دیدن یک برنامه انتظار می‌کشی‌ و نوشیدنی‌ات را با لذت می‌خوری.

۰۲/۰۵/۰۹
یاس گل

نظرات  (۶)

۰۹ مرداد ۰۲ ، ۲۱:۲۹ امیر.ر. چقامیرزا

سلام.سلام.سلام

خیلی واقعاً متن فیلسوفانه ای بودش!😇

من داشتم پیام دلتنگی کتاب هایم رو توی طاقچه می خواندم، یک دفعه پیامی آمد و گفت بدون قرار قبلی، فیلتر شدیم، ولیکن اشتراک و کتاب هایتان پیش ما محفوظه‌اند.

ای بابا


پاسخ:
سلام. متشکرم.
بله من هم دیروز متوجه این موضوع شدم و دقیقا یاد روزهایی افتادم که از طرف کتاب‌ها پیام دلتنگی دریافت می‌کردیم.
امیدوارم این فیلتر شدن زیاد به درازا نکشه و مسئله زودتر برطرف بشه.
۰۹ مرداد ۰۲ ، ۲۱:۵۱ حاج‌خانوم ⠀

سلام عزیزدل

خوشحالم به همچین جایی رسیدی. افرررررین 

از قرار گذاشتن با یه دوست چطور؟😜

 

پاسخ:
سلام مهدیه جان. آره خودمم خوشحالم از این موضوع. شاید جنس شادیش خیلی ساده باشه اما قشنگه.
😄😆 اگر این گرمای مرداد بگذره واسه شهریور خوشحال می‌شم یکی از امامزاده‌ها ببینمت 😃😇

دقیقا.

دیروز بعد از سال های کرونا و کنکور و اینا مهمان داشتیم از این مهمان ها که دختر نسبتا هم سن و سال داشتن و من اوردمش تو اتاقم. دیروز با خودم میگفتم چقدر همه‌ چیز به طرز عجیبی معمولیه! اصلا معمولی بودن رو از یاد برده بودم... حتی بعد از چندین سال شربت گلاب و خاکشیر درست کردم، بعد سالها وقت اذان مغرب تو خونه تنها بودم، نقاشی کشیدم..

پاسخ:
منم دیروز یه آن نگاه کردم به زندگیم و گفتم چقدر معمولیه همه چی. و بعد گفتم ولی چه آرومه! هیچ وثت یکنواختی رو دوست نداشتم اما این روزها حس می کنم حتی همین یکنواختی و جریان آرام زندگی قشنگه
۱۰ مرداد ۰۲ ، ۱۵:۰۹ حاج‌خانوم ⠀

ان‌شاءالله😄

خبرش از شما عزیز😜

برعکس این روزهام افتاده روی دور تند... هر کاری هم یک طرف شهر... کار ثابت، تکلیف مشخصه و بعد مدتی مسیر عادی میشه، ولی وقتی هر کدوم یه گوشه شهر باشه...

الحمدلله که سرپام. شکر... روزهای شلوغ رو از خلوتی بیشتر دوستش دارم. خیلی

پاسخ:
باشه 😃 حتما عزیزم
اتفاقا دیدم توی یه پستت نوشته بودی که علی‌رغم وقت کم آوردنت، همین سرشلوغی رو خیلی بهتر از روزهای آزاد و خلوت می‌دونی. ولی نمی‌دونستم که انجام هر بخشی از کار تو رو به یه گوشه از شهر می‌بره. سخته ولی به نظر میاد تجربه متفاوتی باشه.

چه خوب که به این نتیجه رسیده‌ی یاسمن جون. کاش منم تکلیفم با مفهوم لذت بردن از زندگی روشن بشه و قال قضیه رو بکَنیم! 

البته که باهات موافقم. اتفاقا این‌هایی که بهش اشاره کردی بیشتر منو شاد می‌کنه تا دستاوردهای جامعه‌پسند!

پاسخ:
البته منم خیلی وقت‌ها یادم می‌ره از این چیزها لذت ببرم آبان. فقط گاهی حواسم جمع می‌شه به این جزئیات. ولی کاش همیشه بشه این‌طور بود.

آره... کاشکی بشه در برابر سیل "فکت‌های خوشبختی از نگاه جامعه‌" مقاومت کرد و اون نگاه شخصی و اصیل خودمونو حفظ کنیم 

پاسخ:
کاش...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">