مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی

۷ مطلب در مرداد ۱۴۰۲ ثبت شده است

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ۰۸:۱۸ ب.ظ

در رویا

مستر جونز پس از مدت‌ها دوباره پشت پیانو نشسته بود و زیر نور کم‌جانِ شمع‌های روشن تالار، قطعه The Rain۱ را می‌نواخت.

من آن را از بالای پله‌ها می‌شنیدم و فکر می‌کردم: 《 چه اهمیت دارد گاه اگر می‌رویند قارچ‌های غربت؟》۲

 

۱. The Rain اثری است از Ryan Stewart در آلبومی به نامِ " در رویا ... " . برای شنیدن آن، به این پیوند رفته و دهمین قطعه را بشنوید.

۲.از سهراب سپهری

۳۱ مرداد ۰۲ ، ۲۰:۱۸
یاس گل
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۲، ۰۲:۰۴ ب.ظ

از دور

امروز،روز استقلال هند است.

استوری هر کدام از هندوستانیان را که باز می‌کنم تصویری از پرچم کشورشان می‌بینم.

دانشجوی ایرانیِ ساکن هند هم نوشته است که صبح با صدای آهنگ‌های وطن‌دوستانه‌ هندی از خواب برخاسته است. آهنگ‌هایی که همسایه‌ها با صدای بلند پخشش می‌کنند.

آنجا نیستم اما از دور خود را در شادی جشن روز استقلالشان همدل می‌دانم.

من هم از تماشای شادی آن‌ها شادم و وطن‌دوستی‌شان را دوست می‌دارم.

۴ نظر ۲۴ مرداد ۰۲ ، ۱۴:۰۴
یاس گل
پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۴۰۲، ۰۷:۵۴ ب.ظ

به خاطر یک جعبه شیرینی

بعد از سر زدن به چند مکان، اتوبوسِ گردشگری کنار یک قنادی نگه داشت. همه پیاده شدند تا از قنادی خرید کنند و با خود ره‌آوردی به شهرشان ببرند.

زن، یک جعبه شیرینی خرید و برگشت روی صندلی‌اش نشست.

جعبه را نزدیک سرش گرفت و صمیمانه گفت: خدایا شکرت! ممنونم ازت. من این شیرینی‌ها رو خیییلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که خریدمش.

از ته دلش به خاطر یک جعبه شیرینی شکرگزاری می‌کرد. آدم ندار و دست‌تنگی هم نبود که بگویی لابد دیر به دیر شیرینی می‌خرد.

لحنش هنگام شکرگزاری به قدری زیبا، صادقانه و دلنشین بود که آدم بی‌اختیار از خودش می‌پرسید پس من چرا شبیهِ او از خدا سپاسگزاری نمی‌کنم؟

هنوز آهنگ صدایش توی گوشم است.

۵ نظر ۱۹ مرداد ۰۲ ، ۱۹:۵۴
یاس گل
يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۴۰۲، ۰۹:۰۳ ب.ظ

کاربری در فوروو

چند ماهی می‌شود که عضو سایت forvo هستم. سایتی که خود را بزرگترین فرهنگ تلفظ واژه در جهان معرفی کرده است و هرکس می‌تواند تلفظ کلمات یا عبارات زبان موردنظرش را از زبان مردم و بومیان همان کشور بشنود. چند روز پیش بود که پیامی از جانب یک کاربر دریافت کردم. او به خاطر تلفظ واژگان فارسی از من تشکر کرده بود. چندی گذشت و پس از آنکه چند تلفظ جدید به سایت اضافه کردم دوباره پیامی از او گرفتم. باز هم پیام تشکر بود. فوروو این شکلی است که شما وقتی فهرست درخواست تلفظ واژگان را می‌بینید متوجه نمی‌شوید چه کسی آن کلمات را نوشته است. اما به محض آنکه واژه‌ای را تلفظ کنید، آن کاربر نام شما را می‌بیند و می‌تواند به تلفظ شما رای دهد یا پیامی ارسال کند. من نه می‌دانستم کدام کلمات درخواست این شخص بوده است، نه اسمش را می‌دانستم، نه سنش و نه حتی جنسیتش. گفت مایل است در اربعین امسال با ایرانی‌ها ارتباط برقرار کند. برایم جالب شد و از او خواستم بگوید اهل کدام کشور است. گفت چطور ممکن است یک خانم ایرانی نداند حرم امام حسین(ع) کجاست؟ پاسخ دادم: در ابتدا متوجه نشدم خودتان عراقی‌ هستید و خیال کردم مسافرید و قرار است از کشور دیگری امسال اربعین در کربلا باشید. گفتند: نه من عراقی‌ام. شما امسال به عراق نمی‌آیید؟ اگر بیایید اینجا می‌توانم در خدمتتان باشم. گفتم: نه متاسفانه.زائر نیستم. گفتند: من می‌دانم که ایران تحریم است. هر زمان به چیزی نیاز داشتید من برایتان فراهم می‌کنم. از لطفشان تشکر کردم و صحبتمان تمام شد.

امروز پیامی گرفتم و گفتند دو روز است منتظر تلفظ واژگان درخواستی‌شانند. کنجکاو شدم که کدام کلمات مال ایشان است. بالاخره گزینه‌ای یافتم که این موضوع را نشان می‌داد. از همان گزینه جنسیتشان هم مشخص شد و فهمیدم آقا هستند.

راستش وقتی به فهرست واژه‌ها نگاه کردم کمی مردد شدم. خصوصا که قبلا گفته بودند قصد ارتباط گرفتن با زائران ایرانی را دارند. در میان آن کلمات می‌شد، "دختر زیبا"، "دختر نازنین"، "شما زیبایید" و ... را دید.

از یک طرف به این فکر کردم که اگر قصد دارند این عبارات را خطاب به ایرانیان بگویند همان بهتر که ضبطشان نکنم و تلفظش را ندانند! از طرفی گفتم خب شاید این عبارات را به بچه‌های کم‌سن و سال بخواهند بگویند و نباید گمان بد ببرم.

حالا واقعا نمی‌دانم چه کار کنم. دلم می‌خواهد بگویم بهتر است از عبارات و جملات دیگری استفاده کنید. اتفاقا در همین یکی دو روز جملاتی که می‌توانست به کارشان بیاید و با امر میزبانی بیشتر تناسب داشت داخل سایت اضافه کردم. دلم می‌خواهد بداند دختران و زنان ایرانی که به قصد زیارت حسین(ع) به آنجا می‌روند خوش ندارند چنین عباراتی را بشنوند. اما انگلیسی‌ام دست و پا شکسته است و از طرفی نمی‌دانم اصلا چگونه محترمانه مطرحش کنم.

شما جای من!

چه می‌کنید؟

۹ نظر ۱۵ مرداد ۰۲ ، ۲۱:۰۳
یاس گل
دوشنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۲، ۰۸:۵۸ ب.ظ

زندگی ساده و معمولی

گاهی هم فکر می‌کنم همین زندگی ساده و معمولی‌مان هم برای خودش چیز قشنگی است. همین‌که به کارگاهی که تازه در آن ثبت‌نام کرده‌ای دلخوشی‌. به گرفتن یک کتاب از کتابخانه خرسندی. با یک پیام حال‌خوب‌کن از جانب یک دوست ذوق می‌کنی.برای دیدن یک برنامه انتظار می‌کشی‌ و نوشیدنی‌ات را با لذت می‌خوری.

۶ نظر ۰۹ مرداد ۰۲ ، ۲۰:۵۸
یاس گل
يكشنبه, ۸ مرداد ۱۴۰۲، ۱۲:۰۳ ب.ظ

پی گل‌ها

من شکارچی خواب‌های خوشم.

من از خواب‌های خوشم نمی‌گذرم.

با نوشتن آن‌ها و ثبت کردنشان، آن‌ها را توی شیشه‌های مربا می‌اندازم و تا همیشه در قفسه‌های ذهن خودم نگه می‌دارم.

 

دو شب پیش خواب دیدم ثناخوان برایم عکس‌هایی از گل‌های اطراف مرکز خیریه‌شان فرستاده است. عکس‌ها را فرستاده بود تا آن گل‌ها نشانه‌ای باشند برای پیدا کردن آنجا. من پی گل‌ها رفته بودم.

گل‌ها را دیده بودم و می‌خواستم پنهانی راهِ رفته را برگردم اما کسی آن سوتر ایستاده بود و برایم دست تکان می‌داد. یک شال سیاه عربی دور سرش پیچیده بود و پیراهن مشکی پاکستانی تنش بود. سوار موتور شد و نزد من آمد. خودش بود. ثناخوان بود.

با هم به مرکز خیریه‌شان رفتیم. یک آقای کت شلواری آنجا بود. چیزهایی می‌نوشت و من خودم را برای آنها بیشتر معرفی می‌کردم. وقتی مرد کت‌شلواری حواسش نبود او به گوشه‌ای از شالم اشاره کرد. دست بردم روی پیشانی‌ام. گوشه‌ای از مویم بیرون آمده بود. شالم را جلو کشیدم و سعی کردم آن را زیر شالم پنهان کنم. پنهان شد. او راه ارتباطی‌ام را در گوشه‌ای از دفترچه‌اش نوشت و گفت برای همکاری‌های بیشتر لازم می‌شود.

من حالم در آن خواب، خوب بود. تنم آرام بود و خوش بودم از اینکه او در سرزمین خواب‌ها مرا می‌شناخت.

 

+ قطعه لالایی- جیم بریکمن

+ ثناخوان در دنیای واقعی، برایم آروزی یک زندگی قشنگ و آرام کرده بود.

۱ نظر ۰۸ مرداد ۰۲ ، ۱۲:۰۳
یاس گل
جمعه, ۶ مرداد ۱۴۰۲، ۰۳:۴۶ ب.ظ

نکند نامت را کم صدا زده باشم؟

یک نفر در استوری‌اش نوشته است: می‌ترسم بمیرم و بفهمم نامت را کم صدا زده‌ام حسین(ع).

به دلم می‌نشیند. نکند من هم کم صدایش زده باشم؟ گمان می‌کنم همین‌طور است‌.

رادیو دارد نوحه پخش می‌کند. تلویزیون مراسم عزاداری شهرهای مختلف را نشان می‌دهد. از کوچه‌ صدای عبور دسته‌های عزاداری می‌آید و من فکر می‌کنم اگر روز و روزگاری برسد که هر یک از ما یک جای دیگر دنیا افتاده باشیم چند درصد احتمال دارد دلتنگ محرم‌های اینجا شویم؟ 

فکر کن محرم باشد اما از هیچ خیابانی صدای سنج و طبل و زنجیرزنی نیاید. هیچ‌کس را نبینی که سیاه پوشیده باشد. هیچ‌کس زنگ خانه‌ات را نزند که به تو نذری بدهد. هیئتی نیست. حتی کسی دور و برت نیست که هم‌کیش تو باشد و با او عزاداری کنی. تنهایی. خیلی تنها. آدم احساس غربت می‌کند. غربتش دو چندان می‌شود. این تصور من است، احساس من. اما ممکن است لزوما برای دیگری این شکلی نباشد. ممکن است برای فردی دیگر چندان تفاوتی نداشته باشد و زندگی عادی‌اش را بکند.

استوری‌ بعدی را باز می‌کنم. زنی را که با خانواده‌اش در آمریکا زندگی می‌کند می‌بینم.

مثل رمضانی که گذشت باز هم در کنار شیعیان آنجا است.

حالا دارند در کنار یکدیگر عزاداری می‌کنند.

۱ نظر ۰۶ مرداد ۰۲ ، ۱۵:۴۶
یاس گل