مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۵۶ ق.ظ

اقلیت

تیترها دیگر کفایت نمی کرد.هیچکس گوشش بدهکار نبود.

وایبر،واتس اپ و ... هم به جمع هزاران کالا و خدماتی پیوسته بودند که عضویت و استفاده از آن،علی رغم آگاهی مردم از پشت پرده ساخت آن ها،یک امر عادی تلقی میشد.

بهانه ها کم نبود؛

ـ آخه کیه که از پیامک و تماس رایگان بدش بیاد؟

ـ می دونی تا حالا چند تا از دوستای قدیمیم رو تو همین وایبر پیدا کردم؟

ـ بیخیال!ما که داریم درست استفاده می کنیم ازش.

ـ یعنی اگر این نرم افزارا نبودها،شب امتحان بیچــــــــــــــاره می شدیم.

ـ خب پس باید چه کنیم؟مگه نمونه ایرانیش هست که قید اون خارجی هاشو بزنیم؟!

و این یک زنگ خطر بود برای آنکه به خود بیاییم.

آغاز یک جستجو برای پیدا کردن بهترین راه حل...

آذر ماه بود که با بارگزاری پست "طعمه" تحقیقات اولیه آغاز شد.

در همین صفحه بود که از نرم افزارهای انار و دیالوگ به عنوان نرم افزارهای جایگزین واتس اپ و لاین سخن به میان آمد.غافل از آنکه انار محیطی نبود که انتظارش را داشتیم و دیالوگ هم طبق گفته های یکی از اپراتورهای شرکت جی ال ایکس از مدت ها پیش،به دلیل عدم حمایت مالی دولت،متوقف شده بود.

و خلاصه آنکه؛من بودم و تکرار هزاران درِ بسته!

اواسط کار بود که با مشاهده و سنجش شرایط به تمام مردم ایران حق دادم که از چنین نرم افزارهایی استفاده کنند...حق دادم اما...تا قبل از آشنایی کامل با "بیسفون"...

همه چیز از بیلبوردهای بزرگراه نیایش آغاز شد و برند ناآشنایی که روی آن خودنمایی میکرد،یعنی


البته تحقیقات اولیه چندان خوشایند نبود.چرا که مدتی پس از معرفی بیسفون،عده ای با نشر اخبار کذب پیرامون غیر ایرانی بودن آن و همچنین اشاره به مسائلی همچون به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی توسط این نرم افزار،در صدد تخریب اذهان عمومی نسبت به آن و نادیده گرفتن زحمات تمام سازندگان این نرم افزار صد در صد ایرانی برآمدند.تا جایی که خود نیز به یکی از مخالفان سرسخت بیسفون تبدیل شده بودم.

اما با گذشت زمان و ادامه تحقیقات کاشف به عمل آمدیم که ساده لوحانه فریب این اخبار کذب را خورده و به دست جهالت خود دچار سوءظن نسبت به بیسفون گشته ایم.

متاسفانه در این بین افراد زیادی هم با نشر همان اخبار در صفحات شخصی خود،بیش از پیش به جذب مخالفان بیسفون دامن زدند.

از همین رو در زیر این پست،اسناد و مدارک معتبری پیرامون ایرانی بودن بیسفون به اشتراک گذاشته شده است.

بیسفون به عنوان یک نرم افزار بین المللی با 20 درصد کاربر غیر ایرانی،توانایی رقابت با نمونه های مشابه را داشته و علی رغم ایرادات کوچکش،با حمایت ما هر روز بیش از پیش ترقی و پیشرفت خواهد داشت.

بیسفون یعنی؛مرگ بر اسرائیل

بیسفون یعنی؛حمایت از کار و سرمایه ایرانی

بیسفون یعنی؛چه بسیار گروه کوچکی که به فرمان خدا بر گروه های عظیم پیروز شدند...

 


 

آن سوی روزنه:

مدت ها بود که با دفتر مصاف ارتباط برقرار کرده و از استاد تقاضای پاسخ قطعی درباره شبکه های اجتماعی و نرم افزارهای تلفن همراه را داشتیم.استاد بالاخره در برنامه رادیو مصاف به این پرسش پاسخ دادند.در اوایل برنامه صدای مصاف میتوانید شنونده پاسخ ایشان باشید.

کلیلک کنید: [صدای مصاف-حضور یا عدم حضور؟!] + [رفع برخی شائبه ها پیرامون بیسفون] + [بیسفون جایگزین وایبر و واتس اپ]

 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۵۶
یاسمن مجیدی
پنجشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۳، ۱۰:۴۳ ق.ظ

آلزایمر

شنبه 1393/11/11 | ساعت 20:30

احمد به سمت خانه اشکان می رود.چند ثانیه ای پشت در منزل این پا و آن پا میکند.زنگ خانه را می فشارد.

ـ ســـــــلام آقا احمد.از این ورا؟

ـ سلام اشکان.بیا پایین.

اشکان از راه پله به سمت در می رود و در را باز میکند.دستش را به طرف احمد برده و با هم دست می دهند.

ـ بَـــــــــــــــه آقا احمد.چی شد یادی از ما کردی بی معرفت؟

ـ شرمندم نکن.می دونی که.درگیر بابام.خوبی؟

 ـ قربانت.بیا بریم تو.

ـ نه نه.زیاد مزاحمت نمیشم.یه کار کوچیکی داشتم باهات.حقیقتش اومدم ببینم میتونی تا فردا صبح یه جوری چند شاخه گل از مغازه بابات برام بیاری؟!

ـ دیوانه!خب چرا این همه راه رو اومدی تا اینجا؟یه بارکی میرفتی مغازه بابا دیگه.

ـ نه ... آخه ... راستش میدونی که!هزینه اجاره خونه و قرص های بابا و دانشگاه و ... یه کم دستم تنگه اشکان.روم نشد برم مغازه و با پدرت چونه بزنم سر قیمت ...

ـ آهـــــــــــــــا.مثلا اومدی پیش من که باهات با تخفیف ویژه حساب کنم و این حرفا.میگم تو الکی نمیای سراغ ما!

ـ نه اشکان.تو رو خدا اینطوری نگو...

ـ خیله خب بابا.حالا چه گلی میخوای؟اصلا وایسا ببینم.واسه چی این وقت شب گل خریدنت گرفته؟ها؟

ـ چندتا شاخه گل میخک و داوودی میخوام. واسه بابا!

ـ واسه بابا؟از کی تا حالا واسه بابات گل میخری؟بابات گل میخواد چی کار؟

ـ فردا روز ورود امامه!

(داستانک را در ادامه مطلب دنبال کنید)

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۳ ، ۱۰:۴۳
یاسمن مجیدی