مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی

۱۳ مطلب با موضوع «و فضایی که مجازی خواندند» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۲ ق.ظ

این تلگرام لعنتی

شما نمی توانید حجم و اندازه ی تنفر من از پیام رسان تلگرام را متصور شوید.نمی توانید درک کنید روزی که تلگرام فیلتر شد تا چه اندازه احساس رضایت می کردم.گمان می کردم با این کار به همراه تمامی دوستانم به یک نرم افزار دیگر مهاجرت خواهیم کرد.تصور می کردم گروه دوچرخه به یک نرم افزار دیگر انتقال خواهد یافت و کارهایمان به طریقی دیگر ارسال خواهد شد.اما هیچ کدام از این ها،هیچ کدام از حدس و گمانه های خیال انگیزم محقق نشد.

همه در برابر این تغییر ایستادند.همه با نصب فیلترشکن ها مشکلی نداشتند و این وسط انگار فقط من بودم که احساس عذاب وجدان می کردم.احساس نوعی خیانت.

روزی که به خاطر مشغول شدن در آن برنامه ی تلویزیونی،دیگر فرصت ادامه ی همکاری با رادیو دوچرخه را نداشتم از یک بابت خیلی خوشحال بودم و آن بیرون آمدنم از تلگرام.من واقعا خوشبخت بودم که با تهیه کننده ای وارد همکاری می شدم که خودش ما را ملزم به استفاده از یکی از نرم افزارهای داخلی کرده بود.نرم افزاری که واقعا از کار کردن در آن خرسند بودم و فضای باکیفیت تری نسبت به سایر نرم افزارهای داخلی داشت.

اما هیچ یک از این ها دوام چندانی نداشت.بعد از اتمام پروژه ی تلویزیونی قصد کردم دوباره با رادیو دوچرخه همکاری کنم.با خودم گفتم فوقش با تلگرام یک نفر دیگر کارها را برایشان می فرستم.اما این تنها موردی نبود که مرا دوباره مجبور به استفاده از تلگرام می کرد!حالا دیگر برای پیگیری فعالیت ها و تمرین های کلاس زبان هم باید عضو تلگرام میشدم.

و امروز دوباره با اکراه فراوان،با اکراهی که اصلا قابل توصیف نیست آن پیام رسان لعنتی را روی تلفن همراه خودم نصب کردم.و طبیعتا پس از آن نیز آن فیلتر شکن لعنتی تر دیگر را.

به محض ورود با خیل پیام هایی که در این مدت برایم ارسال شده بود مواجه شدم.چنان به هم ریخته بودم که دلم می خواست همان لحظه از تلگرام خارج شوم.اما چاره نبود.پیام ها را دیده ندیده درجا پاک کردم.از تمام گروه هایی که پیش تر عضو آن ها بودم خارج شدم.خواستم تمام مخاطبین خودم را هم بلاک کنم اما دیدم اینطوری آن ها فکر می کنند با خود اشخاص مشکل دارم!!

بی قرار بودم.حرص می خوردم.گیج شده بودم.

صوت ها را برای فرناز ارسال کردم.در گروه رادیو دوچرخه باقی ماندم.برای teacher نیز مبنی بر درخواست عضویتم در گروه زبان پیامی فرستادم و بعد اینترنتم را خاموش کردم.

در مسیر کتابخانه مدام تکرار می کردم:take it easy،راحت بگیر،سخت نگیر.

و بعد گفتم واقعا چرا باید سخت بگیرم.می توانم فقط و فقط برای بررسی فعالیت های کلاس زبان و ارسال کارهای دوچرخه از تلگرام استفاده کنم.فقط و فقط.می توانم در صورت ارسال پیام از هر دوست و آشنایی ندیده پیام را پاک کنم و حتی اگر گلایه مند شدند که چرا نمی خوانی برایشان توضیح دهم این جا پیام رسان ارتباطی من با دوستان و آشنایان نیست.عذرخواهم.من فقط برای انجام دو کار به خصوص در این نرم افزار کوووفتی عضوم.همین.

خلاصه اینکه اگر شما هم در دایره ی دوستان من هستید لطفا با دیدن آیدی مسخره ام در تلگرام برایم پیامی نفرستید.بی جواب می ماند.نخوانده می ماند.با عرض معذرت... .


براده های یک ذهن:

-همه این ها که گفتی یعنی اگر در نرم افزار دیگری به تو پیامی دهیم می خوانی و جواب می دهی؟

-من از پیام رسان های شلوغ خوشم نمی آید.همان طور که در دنیای واقعی از مکان های شلوغ خوشم نمی آید.اگر که از دوستان من باشید صد البته که در جای دیگری با شما گفتگو خواهم کرد.اگر که از دوستان من باشید...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۲
یاسمن مجیدی
دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۸ ب.ظ

آن مرد،آن کلاس،آن روزها

موی سرش سفید بود.سبیل هایش نیز.اینکه چند سال و چند ماهش بود، به خاطر نمی آورم.اما هرچندسال اش هم که بود کاملا قبراق بود و شاداب.زاویه ی قامتش به هیچ وجه تغییری نکرده بود.انرژی بالایی داشت و دانش آموزان خود را مانند دختر خودش دوست می داشت.ما هم او را شاید مانند پدربزرگمان.استاد زبان مقطع پیش دانشگاهی ما بود.

همان اول سالی توصیه کرد که اگر می خواهید درست و حسابی و کنکوری درس بخوانید،تلفن همراه خود را کنار بگذارید.تعریف می کرد حتی پیش آمده که بعضی دانش آموزان بیایند و با رضایت خود،تلفن همراهشان را تا زمان کنکور تحویل او دهند.

در اواسط آن سال بود که احساس کردم لازم است با او صحبت کنم.به خصوص به این خاطر که چند جلسه ای میشد که از درسم راضی نبود و معمولا این نارضایتی خود را با بی محلی نشان می داد.

بالاخره رفتم و با او صحبت کردم.به نظر خوشحال بود از اینکه تصمیم گرفته ام تغییری در شیوه ی درس خواندنم به وجود بیاورم.حرف هایش جوری بود که انگار داشت از من قول می گرفت تا در جلسات بعدی دوباره او را به رضایت برسانم.

از جلسات بعد مهربان تر شده بود.سر کلاس صدایم می زد، لبخند می زد، از حالات و رفتارش این جور می فهماند که میان من و تو قول و قراری است،یادت که نرفته و سارا این جور وقت ها به من می خندید و متلک می گفت.

اما واقعیت این بود که پس از گذشت مدتی،من پای قول خود نماندم.این شد که کم کم همان نارضایتی قبل-حتی بدتر از قبل-در چهره اش نمایان شد.فکر میکنم جوری شده بود که حتی دیگر از من درس هم نمی پرسید و نارضایتی کامل خود را اعلام می کرد.

من هیچوقت نتوانستم رضایت او را سر کلاس زبان به دست بیاورم.هیچ وقت آن دانش آموز خوب او نبودم.

 چند سال بعد خیلی خیلی اتفاقی او را نزدیک دانشگاهم دیدم.البته از دور.ترسیدم که جلو بروم.می رفتم و چه می گفتم؟می گفتم:سلام.من همانم که زیر قول و قرار درس خواندنش سر کلاس شما زده بود؟همان که دیگر کار به کارش نداشتید؟

فقط از دور نگاهش کردم.همان قامت بدون تغییر در زاویه اش،همان سبیل ها همان موی سفید و همان قبراقی و سرحالی...


حالا تقریبا هربار که از کنار پیش دانشگاهی خود رد می شوم،نگاهی به نمایشگر تبلیغاتی آن می اندازم و عکس و نام استادهای هر ترم را می خوانم.هر بار دلم می خواهد بروم پیدایشان کنم و بگویم سلام.من همانم.

اما یک نفر از درون به من می گوید موفقیت های بهتری کسب کن و بعد با خبرهای خوشحال کننده تری نزد آن ها برو.نزد آن ها که هنوز در همان پیش دانشگاهی درس می دهند.نزد استاد ادبیاتت،استاد ریاضی،زیست شناسی،مشاور و استاد زبانت اگر که هنوز هم همان جا باشند...

برو و بگو که بعدتر،قول های دیگری به خودت دادی و این بار زیر قول هایت نزدی... ایستادی...پای تمام قرارهایت!


براده های یک ذهن:

شاید نتوانم تلفن همراه خود را کنار بگذارم اما باید بتوانم این وابستگی را تنزل دهم.باید بتوانم.من به این مهم در سال 1397 نیازمندم.نه فقط من که همه ی ما؛اگر که اهداف بزرگی در سر داریم.

نوروزتان مبارک

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۱۸
یاسمن مجیدی
سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۳ ق.ظ

به جاش کتاب بخونیم؟!

بار اولی که روبه روی درب ورودی کتابفروشی حوض نقره ی باغ فردوس،آن تلویزیون دکوری بزرگ قرمز رنگ را دیدم از آن خوشم آمد.از آن جمله ی «به جاش کتاب بخونین» که با رنگ سفید روی صفحه سیاه رنگ تلویزیون نوشته شده بود.

حتی با آن عکس هم گرفتیم در حالی که یک کتاب دستمان بود.

اما بعد تر هرچه فکر کردم به منظور آن جمله-که اتفاقا خیلی هم باب شده بود-پیام آن جمله برایم مفهوم نمی آمد!

من کتاب می خواندم.حالا نه در حد مردم فنلاند که در سال به طور میانگین 47 کتاب می خوانند و رتبه اول دنیا را به دست آورده اند.اما کتاب می خواندم.کتاب می خریدم،هدیه می دادم،عضو کتابخانه های عمومی بودم و به طور کلی یک آدم کتابخوان به حساب می آمدم.(مطمئنا متوجه هستید که منظورم از کتاب خوانی،جدای از مطالعه روزنامه و کتاب های درسی است!)

علاوه بر این ها از همان بچگی تا امروز یکی از مخاطبان وفادار صدا و سیمایمان بودم.سریال هایی را با توجه به علاقه مندی ام دنبال می کردم.پی گیر برنامه هایی متناسب با نیازم بودم و معمولا برنامه های خوب را هم به دیگران اطلاع رسانی می کردم.

با این همه هیچ وقت تماشای تلویزیون و برنامه های آن،مانع کتاب خواندنم نبود.هیچ وقت نشد که بگویم:ای وای چقدر پای تلویزیون نشسته ام،کتاب خواندنم از دست رفت!(به جز در ایام امتحانات مدرسه و دانشگاه که منظورم از کتاب،در اینجا،کتاب های درسی بود)

به همین خاطر دیگر جمله ی «به جاش کتاب بخونین» برایم جذابیتی نداشت.برنامه ریزی من به گونه ای بود که هم مطالعه کتاب و هم تماشای تلویزیون در آن گنجانده شده بود.اعتقادم هم مانند بسیاری از آدم ها این نبود که صدا و سیما چرت و پرت به خوردمان می دهد!من در طی این سال ها به واقع برنامه های خوبی را دیده ام که از تماشای آن ها درس گرفته ام.حتی هنگام تماشای سریال ها به فیلمنامه های آن ها دقت می کردم و از همین طریق توانستم نام فیلمنامه نویس هایی را که کارشان را می پسندیده ام،پیدا کنم و برایم ماندگار شوند و پای فیلم های دیگری که آن افراد، فیلمنامه نویسی اش را به عهده داشته اند،بنشینم.

حال سوال من اینجاست که جمله ی «به جاش کتاب بخونین» دقیقا خطاب به چه کسانی ست؟

1 آن هایی که اصلا کتاب نمی خوانند؟خب این قشر ممکن است تلویزیون هم تماشا نکنند یا  اصلا برنامه های ماهواره ای را تماشا کنند.

2 آن ها که کتاب می خوانند؟خب نمونه ی بارز کسی که هم کتاب می خواند هم تلویزیون می بیند و می گوید از هر دو آن ها بهره می برد:خود من!

3 می شود این جمله را اینطور هم نگاه کنیم:می شود با تماشای کمتر تلویزیون،کتاب های بیشتری خواند.که خب البته در مورد من اینطور نیست.چون حتی اگر تلویزیون نبینم تمام روزم را برای کتاب خواندن نمی گذارم.بلکه زمان مشخصی برای آن اختصاص داده شده و مطمئنا کارهای مفید دیگری هم برای انجام دادن در زندگی هست.

خب...بنابراین چرا باید بگوییم : «به جاش کتاب بخونین»؟

باز اگر کسی  می گفت به جای استفاده غیرضروری از فضای مجازی،کتاب بخوانید،من می توانستم موافق صد در صدی آن فرد و آن جمله باشم.چرا که در این مورد اتفاقا بارها به خودم گفته ام:ای وای زمان از دستت رفت.از وقت کتابخوانی ات زدی دختر!

بنابراین ترجیح میدهم یک روز ماکت یک تلفن همراه به جای آن تلویزیون قرمز رنگ،رو به روی کتابفروشی حوض نقره قرار بگیرد و روی آن با رنگ سفیدی نوشته شود: «به جاش کتاب بخونین»


براده های یک ذهن:

این نقد یک نقد کاملا شخصی و سلیقه ای است.پس می توانید به آن توجه نکنید!

چرا که ممکن است شما از موافقان صد در صدی دشمنی کتاب و تلویزیون بوده باشید.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۰:۳۳
یاسمن مجیدی
يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۱۹ ب.ظ

یک دلتنگی دل خواه

هیچ دقت کرده اید؟

که وقتی راه های ارتباطی تان با یک نفر،محدود به یک راه ارتباطی خاص می شود،طعم دلتنگی را بیشتر از وقت هایی که چند راه ارتباطی میانتان وجود دارد،حس می کنید؟

از روزی که از اینستاگرام خارج شده ام راه های ارتباطی ام نیز محدود تر شده اند.

خیلی ها بودند که تنها و تنها از طریق همان فضا در دسترسم بودند.مثلا رفقای دوران تحصیل.راستش را بگویم از این اتفاق خرسندم!از اینکه برای مدتی هم دیگر را به قدر خبر گرفتن از حال هم آن هم بعد مدت ها داشتیم و دوباره با خروج من،به بی خبری از هم پیوستیم.یک نوع بی خبری که البته هرگز اختلالی در روند زندگی مان ایجاد نخواهد کرد.

اما عده ای دیگر...کسانی بودند که دلم به ادامه ی ارتباط میانمان بود.برخی هاشان از قضا وبلاگ نویس بودند و کماکان از آن طریق می خوانمشان.این قسمت ماجرا خوب است.

عده ای دیگر نیز همیشگی های من بودند.همیشگی هایی که حتی اگر فضای مجازی هم نباشد،به قدر پیامک دادنی،تماسی و البته دیداری،معرفت دارند.هستند...

از اینکه حالا،از پست به پست آدم های اینستاگرامی،بی خبرم ناراحتی ام نیست.اتفاقا این نبودن،فرصتی ست برای آنکه هنگام بودنمان حرف های بیشتری برای گفتن داشته باشیم...

این فوق العاده نیست؟

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۹
یاسمن مجیدی
سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۰۷ ب.ظ

من یک غیراینستاگرامی هستم!

خب راستش دلم تنگ شده است برای روزگاری که پی در پی مطلب جدید پست می شد در صفحات  وبلاگی دوستان.

و خب راستش اصلا دلم تنگ نشده است برای روزگاری که پی در پی مطلب جدید پست می شد در صفحات اینستاگرامی دوستان!

راستی اینستاگرام!

همه چیز اینطور شد که درابتدای  آن روزهای پر تلاطم و سخت بیماری و بستری شدن در بیمارستان،به این فکر کردم که مثلا عکس گرفتن از این سِرُم های متعدد آویزان در بالای سَرَم چقدر اینستاگرامی ست!!!

رفته رفته که وضعیت جسمی ام وخیم تر شد دیگر دیدن همان سِرُم ها آزاردهنده بود.

آنجا بود که یک آن به رسالت چیزی شبیه اینستاگرام یا هر شبکه اجتماعی مشابه دیگر فکر کردم.و احساس کردم که در آن لحظه چقدر نوشتن گزارش های روزانه آدم ها از زندگی خود و در میان گذاشتن شان با خیلی های شناس و ناشناس دیگر،بیخود است!و بی جهت...!

یک جورهایی انگار از سر وقت زیادی آوردن است که آدم ها دور هم جمع می شوند که اطلاعات غیرضروری از زندگی هم به دست آورند.همین و بس!

این شد که تمام جذابیت اینستاگرام برایم فروپاشیده شد.

لحظه پاک کردن اکانت خود فقط به این فکر می کردم که:

خب آن وقت دلت تنگ نمی شود برای فالوئرهایی که دوستشان می داشتی؟

مگر در همین جا نبود که بالاخره یک راه ارتباطی مستقیم با آن بانو پیدا کردی؟یا فلانی و بهمانی؟آن نویسنده آن گوینده آن مجری آن تهیه کننده آن فلان... .خب همه ی این ها بود اما...

ارتباطی که تنها در مجاز اعتبار داشته باشد،یک سر سوزن نمی ارزد!و حالا ترجیحم بیشتر متمرکز بر زندگی حقیقی خود و ارتباطات حقیقی ست.

و خلاصه اینکه...

راستی دقیقا چند روز از غیراینستاگرامی بودنم گذشته است؟

بیش تر از ده روز باید باشد.ده روز بدون کوچکترین دلتنگی...



۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۶:۰۷
یاسمن مجیدی

احساس میکنم که اینجا راحت ترم.راحت ترم تا جایی شبیه به شبکه های اجتماعی.

اصلا راستش را که بگویم احساسم این است که آدم هایی که در شبکه های اجتماعی فعالیت ندارند در کل راحت ترند.

به هرمرحله از زندگی که می رسند هی نمی خواهند عکس بگیرند تا شبانگاهِ آن روز با سایرین به اشتراک بگذارندش.نیازی نیست تا درباره احساساتِ لحظه به لحظه شان یا اتفاقاتی که برایشان در حال رخ دادن است بنویسند.

زندگی شان را می کنند بی آنکه نگاه و توجه دیگران در ارتباط با زندگی خصوصی شان،برایشان مهم بوده باشد.

از  این ها گذشته چیز دیگری هم هست...همیشه آن دسته از آدم ها که یا در این فضا نیستند یا اگر که هستند چندان فعالیتی ندارند،برای آدم ها پر رمز و راز ترند.وقتی از آن ها چیزی بخوانی کلی ذوق می کنی که خب چیز تازه ای دستگیرت شده.اما در مورد افرادی که فعالانه در این فضا حضور دارند آنقدر به مرور خواهی دانست که اصلا انگار یکی از اقوام نزدیکشان هستی!!

گاهی دلم می خواهد به کل از آن شبکه خارج شوم.گاهی می کویم نه!بمان اما دیر به دیر بنویس...

فعلا افتاده ام روی نظر دوم!

تا چه پیش آید زین پس...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۶:۵۲
یاسمن مجیدی
پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۵۷ ق.ظ

حمایت حتی در فضای مجازی

-باشد قبول!تو در ارتباط با پیام رسان هایی نظیر تلگرام،سودرسانی شان به رژیم صهیونیستی را نخواهی پذیرفت و از این بابت اطمینان خاطر نداری و حتی وقت این را هم نداری که برای اثبات این مدعا تحقیق کنی و جستجو...
حرف،حرف تو!بهترین و خوشبینانه ترین حالت را تصور می کنیم.تصور می کنیم که مایکل میری لاشویلی - سرمایه دار صهونیست که رئیس کنگره یهودیان روسیه(RJC) و عضو هیئت رئیسه کنگره جهانی یهود(WJC) می باشد - رئیس شرکت قلعه دیجیتال(تلگرام) نبوده و نیست.تصور می کنیم که لاشویلی،رفیق شفیق و یار عزیزتر از برادر برای شخص نتانیاهو نیز نبوده و نیست.اصلا تلگرام متعلق به یکی از کشورهای بی طرف می باشد.
همه ی این ها قبول.
حال می پرسی:اگر چنین باشد،اگر چنین می بود تو باز هم در تلگرام حاضر نمی شدی؟
و من می گویم:باز هم نه!
و تو می پرسی:علت؟
پاسخ می دهم تو را:حتی اگر چنین باشد که تو می گویی،در صورت عضویت در این پیام رسان-که تقریبا بسیاری در آن حاضرند و معدودی نه-مجاب میشوم به استفاده از آن.ارسال جزوه،عکس،فایل،صحبت،عضویت در گروه ها،کانال ها و چه و چه و چه ...
می گویی:خب مگر این ها بد است؟
-هرگز!خیلی هم عالی.فقط یک مسئله در این میان پیش خواهد آمد.اگر این گونه شود،من با این عضویت به پیام رسان های داخلی و بومی کشور خودم ضرر رسانده ام.اگر چنین شود همان ها که به خاطر من ناچیز حاضر به عضویت در نرم افزارهای ایرانی شدند،به محض دیدنم در تلگرامی که تو می گویی یا هر نرم افزار خارجی دیگر،پیام رسان های ایرانی خود را حذف خواهند کرد و در همان تلگرام با من ارتباط خواهند گرفت.نگو حالا یک نفر فقط یک نفر است.تمام زندگی من با همین محاسبات یک نفره جلو می رود.چون همین یک نفر مسئول تک تک کارهایی است که می کند و در این دنیا معیار،رضایت دیگران و واکنش دیگران نخواهد بود.
حاضرم در همین پیام رسان های داخلی که به گفته تو ایراد کم ندارند - که البته همین قسمت از ماجرا نیز دقیقا به خاطر عدم حمایت های مالی و معنوی دولت و ملت است - بمانم اما به اندازه خود یک نفره ناچیزم در آن نرم افزارها حامی سازنده داخلی کشور باشم.
اصلا مگر نمی گویی که وقت کمک و هم دلی اول مردم کشورم بعد مردم سایر کشورها؟بسم الله.در این نرم افزارهای بومی هم همین هم وطنان خودت مشغول فعالیت اند.
راستی!خبر داری که چند وقت پیش یکی از
مدیران همین پیام رسان های ایرانی از ضرر بزرگ مالی به شرکتش سخن می گفت و از دست دادن کارمندان خود؟!......


براده هی یک ذهن:
شاید بگویی:خب این روش که نهایتا ختم می شود به خالی کردن زمین دشمن.
و بگویمت:صحیح.اما اگر واقعا سرباز جنگ نرم بودی آن وقت حضورت را این گونه توجیه کن.جنگ سربازی که نیم ساعت بجنگد و 4ساعت به کارهای عادی و روزمره خود در میانه زمین جنگ بپردازد،نمی خواهد.دقایقی که در این نرم افزارها مشغول کارها و ارتباطات شخصی خود هستی از نگاه من یعنی خلع سلاح شده ای.یعنی شکست خوردی و تمام.لااقل مردانه بجنگ و آموزش دیده عمل کن.
۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۵۷
یاسمن مجیدی
يكشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۲۴ ق.ظ

به نفع ایران یا علیه ایران؟

مومن عاقل و چیز فهم و محتاط است  "رسول اکرم(ص)"


امکان ساخت استیکر توسط کاربران!

اقدامی نسنجیده که در نرم افزار ارتباطی تلگرام مسائل عدیده ای را در پی داشت و تولید استیکرها و برچسب هایی بی محتوا،بی کیفیت و گاها غیراخلاقی را منجر شد.

در این میان شاید عده ی زیادی از مردم حتی متوجه پخش استیکرهای ایرانی بیسفون،در تلگرام نشده و با اهداف و نیاتی خیرخواهانه از قبیل بیدارسازی و سالم سازی محیط تلگرام به دریافت و نشر این استیکرها پرداختند.



استیکرهای محبوب و خلاقانه نرم افزار ارتباطی بیسفون حاصل تلاش یک تیم متشکل از کاریکاتوریست های ایرانی است که تمامی کاربران بیسفون برچسب های این نرم افزار ایرانی را در قیاس با سایر نرم افزارهای بیگانه و صهیونیستی بسیار باکیفیت می دانند علاوه بر اینکه اساسا این استیکرها با محتوا و فرهنگ ایرانی سازگارترند.

در این میان حقوقی برای نرم افزارهای ارتباطی در نظر گرفته شده است که تحت عنوان مالکیت معنوی از آن یاد می شود.به عبارتی صاحبان و تولیدکنندگان یک اثر نسبت به محتوای تولیدی خود که حاصل فکر و اندیشه و تلاش آن ها می باشد حقوقی داشته که رعایت آن و در نظر گرفتن چنین حقوقی برای آنان تشویق فعالیت های صاحبان آن به شمار می آید.

حال در شرایطی که تولید چنین استیکرهایی در انحصار و مختص نرم افزار های ارتباطی می باشد و به نحوی از جمله ویژگی های آن نرم افزار ارتباطی به شمار می آید عده ای از هم وطنانمان به جای دعوت از مردم به استفاده از نرم افزارهای داخلی با عدم رعایت حقوق کپی رایت به نشر استیکرهای انحصاری بیسفون در نرم افزار ارتباطی تلگرام پرداختند.اقدامی که بیش از آنکه به نفع ایران باشد به ضرر ایران بوده و اقداماتی این چنینی توسط ایرانیان نه تنها به معنای جنگ نرم و مبارزه نیست بلکه تنها توهمی ازیک جنگ علیه مخالفان اسلام و ایران محسوب می شود.

 پس از نشر این استیکرها در تلگرام از جانب نرم افزار ارتباطی بیسفون شکایتی تنظیم شد که تاکنون نتیجه ای در بر نداشته است.همچنین استفاده از این استیکرها توسط کاربران تلگرام،چه از نظر قانونی و چه شرعی خلاف مقررات است و بایستی آگاه سازی از این اقدام ،توسط آگاهان به این موضوع صورت پذیرد.



بایستی بار دیگر از تمام ملت شریف ایران عزیزمان بخواهیم تا قبل از عضویت در هرگونه شبکه اجتماعی علاوه بر مطالعه و تحقیق پیرامون ماهیت یک نرم افزار ارتباطی و اهداف آن،از راه های نفوذ دشمن در تک تک صحنه ها آگاه بوده و روش های صحیح مبارزه با دشمن و استکبار جهانی را نیز بیاموزند.


براده های یک ذهن:

رسانه باشید

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۲۴
یاسمن مجیدی
پنجشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۴۱ ق.ظ

انقلاب نرم

 امیدوارم این روحیه‌ی احساس تکلیف، مطالبهگری و انتقاد تا زمانی ‌که به عنوان مسئولان آینده‌ی کشور، مسئولیت‌ها را در دست می‌گیرید، در میان شما باقی بماند، زیرا اگر این‌گونه شود، کشور نجات پیدا خواهد کرد."آیت الله خامنه ای مدظله العالی"

خداوند با صابران است. پیروزی با ملت بزرگ است که بپاخاسته و حق خود را مطالبه می‏کند. "امام خمینی(ره)"

حرف ها یکی است.گویی کلام های زیبای تاریخ مدام بر قلوب و لسان بزرگان زمان الهام می شوند تا هر یک به نوعی  متفاوت- و با یک هدف واحد - به مردمان ابلاغ شوند. بیان ها سوقمان می دهند به درک اهمیت مطالبه گری در تمامی زمان ها و یادآوری وظیفه ای مبرهن در بین تمامی اقشار.

بدون شک تهدیدات علیه انقلاب اسلامی ایران؛ که یکی از بزرگترین انقلاب ها در تمامی ادوار تاریخ میباشد هر روز بیش از پیش نمایان شده و لذا حفظ ارزشهای این انقلاب از مهم ترین مسئولیت های هر ایرانی به شمار می آید.

از همان ابتدا عدهای در صدد بودند تا بتوانند راههای نفوذ در این انقلاب را بیابند و زمینههای تضعیف و سقوط آن را فراهم سازند[1]

 حمله به این ارزش ها هرگز طی عملیاتی ناگهانی رخ نمی دهد و طی فرآیندی تدریجی در میان اعتقادات مردم رسوخ پیدا کرده و آرام آرام نمایان می شود.

مستکبران دنیا و مدعیان قدرت،خود اذعان کرده اند که با توجه به پیشرفت های نظامی و موشکی ایران، دیگر حمله نظامی در شرایط کنونی چندان منطقی نبوده و تنها با رسانه های روز می توان به جنگی عظیم با ایران پرداخت.

مارک پالمر استراتژیست معروف آمریکایی که از اعضای کمیته خطر جاری است نیز، در گزارش ”ایران، امریکا، رهیافت جدید” یورش نظامی به ایران را ناموفق پیش بینی کرده و در این خصوص راهکارهایی را ارائه می دهد که به طرح دلتا (یا مثلثی) معروف است:  ضلع اول این طرح در مسیر مهار ایران و جلوگیری از پیشرفتش (برای مثال با تحریم) پیش می رود. در ضلع دوم این طرح غرب ملزم به ایجاد نبرد رسانه ای با ایران می شود و سومین ضلع این مثلث به دنبال ایجاد شورش در دل کشور است به طوری که مردم با دست خودشان انقلاب را به سمت نابودی بکشانند.[2]

ظهور اینترنت هر چند فعالیت های رسانه های تصویری و مکتوب را آسان و سریع تر کرد اما به ایجاد شبکه های ضد اجتماعی نیز منجر شد که کم کم نقش رسانه های سنتی و پیشین را کمرنگ می کند.[3]

شاید آن زمان، با ورود گوشی های هوشمند و به دنبال آن شبکه های به اصطلاح اجتماعی و نرم افزارهای ارتباطی نظیر وایبر، واتس اپ، تلگرام و...، تدابیر لازم جهت آگاه سازی مردم و پیشگیری از تبعات منفی و مخرب حضور در شبکه های موبایلی صورت نپذیرفت که هم اکنون شاهد آثار سوء آن بر سبک زندگی مان هستیم.

اکنون با میدان نبردی رو به رو هستیم که یک سمت آن دولت های مستکبری همچون «ایالات متحده آمریکا» و «رژیم غاصب صهیونیستی»، با هدف جاری کردن فرهنگ و به کرسی نشاندن حرف های خود در شبکه‌های اجتماعی ،برای مردم کشورهای دیگری من جمله «جمهوری اسلامی ایران» بودجه صرف می‌کنند و برنامه آموزشی می‌گذارند و در این سوی میدان نیز،عده ای از انقلابیون و دلسوزان ایران مدتی است آستین همت را بالا زده اند و بر آنند تا با طراحی و ساخت نرم افزارهای ارتباطی ملی در صدد توقف این روند رو به رشد برآیند و حتی الامکان شبکه هایی متناسب با فرهنگ و آرمان های داخلی و به عبارتی ایرانی تر را فراهم آورند. حال آنکه با تمام تلاش ها، آنگونه که باید، حمایت از جانب دولت در وهله نخست و سپس از جانب ملت صورت نپذیرفت و جلوه ی عملی "حمایت از کار و سرمایه ایرانی" آن طور که باید در این امر محقق نشد.

 فراموش کردن اهداف و نیات روزانه ی سازندگان این نرم افزارها که غالبا تحت سلطه و نظارت "رژیم غاصب صهیونیستی" قرار می گیرند، غفلتی است که با روحیه ی انقلابی مردم ایران و مسئولین کشور سازگاری نداشته و ادامه این روند به یقین ارزش ها و آرمان های "جمهوری اسلامی ایران" و انقلاب را در اذهان و قلوب ملت، سست و کمرنگ خواهد کرد.

آیا زمان آن فرا نرسیده است که مسئولین محترم قوه قضاییه و وزارت ارتباطات،با توجه به عدم آگاه سازی آشکار و عدم توجه ملت به هشدارهای مربوطه پیرامون آثار سوء و اهداف پشت پرده دشمنان اسلام و مسلمین در نرم افزارهای ضد اجتماعی مذکور، دست از "خواهش ها"ی بی تاثیر و "دعوت" از مردم به استفاده مجاز از شبکه های اجتماعی برداشته، و همچون سایر کشورها از قبیل انگلستان،چین،مصر و ... با مسدود سازی به موقع این نرم افزارها و همچنین از سویی دیگر با راه اندازی سریع شبکه ملی اطلاعات و حمایت های مادی و معنوی خود از متخصصان داخلی در جهت ساخت شبکه های اجتماعی و نرم افزارهای کاربردی و هم سو با موازین شرعی ، دستان سرویس های جاسوسی دشمن را از حریم خصوصی کاربرانمان کوتاه نموده و مانع از سود رسانی اطلاعاتی، سیاسی و اقتصادی به دشمنان اسلام و مسلمین شوند؟

انتظار می رود که دولت محترم، فرمایش مقام معظم رهبری(مدظله العالی) را به یاد بیاورد که: "آن چیزی که امسال و سالهای بعد از این باید به‌عنوان هدف اقتصاد مورد توجّه باشد، عبارت است از سرمایه‌گذاری بر روی تولید داخلی.همه‌ی تلاشها از سوی همه باید برای تقویت تولید داخلی بسیج ‌بشود."

 

 

                          1.   سایت راسخون /  پاسخ به پرسش : چه آسیب هایی انقلاب اسلامی را تهدید می کند ؟ ما چه وظایفی در قبال انقلاب و نیز توطئه های دشمنان انقلاب داریم؟

                          2.   سایت مصاف / کد مطلب: 22562 / تاریخ انتشار: 20 بهمن 1393

                          3.   خبرگزاری ایرنا / کد خبر 81384949 (4322879): / تاریخ خبر: 22 آبان 1393



             براده های یک ذهن:

             خیلی ساده و ناگهانی به ذهنم رسید و چنین شعاری ساختم:


             "ما را نیاز به نرم افزارهای تو نیست

             ما عاشقیم،عاشق نبرد با صهیونیست"


             فعلا تا راه اندازی وبلاگ گروهی همین جا می نویسم


برادده

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۱
یاسمن مجیدی
دوشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۲۷ ب.ظ

بی لشکریم،حوصله شرح قصه نیست

بعضیها این را نمی فهمند و درک نمی کنند، یا برایشان نشانهی تولید ایرانی و تولید خارجی فرق نمی کند؛ یا حتّی بعکس، به جای اینکه دنبال نشانهی تولید ایرانی بگردند، دنبال نشانههای تولید خارجی می گردند؛ این انحراف است، این خطا است. همهی مردم مخاطب این بیانند "آیت الله العظمی خامنه ای(مد ظله العالی)"

 

این که می گوییم حمایت از کار و سرمایه ایرانی یعنی منِ مسلمانِ ایرانی در بحرانی ترین شرایط نیز انتخاب و استفاده از محصول  و کالای ملی را برای خود در اولویت  قرار می دهم.

یعنی اگر نمونه داخلی آن موجود نبود،تنها در صورت ضرورت استفاده از آن کالا بالاجبار سراغ جنس اجنبی می روم.

یعنی اگر توانایی تولید همان کالا در داخل کشور برای من فراهم بود از هیچ تلاشی در این راستا دریغ نخواهم کرد.

و اگر نمونه داخلی کمیت و کیفیت کمتری را نسبت به مشابه خارجی خود دارا بود،از خاطر نمی برم که تا حمایت و پیشنهادها و انتقادات سازنده من نباشد،سازنده و تولید کننده هرگز به ارتقاء کیفیت محصول خود ترغیب نخواهد شد.

حمایت از کار و سرمایه ایرانی یعنی همین!

و این بحث تنها به استفاده از کالا خلاصه نمی شود بلکه نرم افزارها و فناوری های نوین را نیز شامل می شود.

بیسفون ایرانی مدت هاست که در میان نرم افزارهای ارتباطی جا باز کرده است.اما هنوز آثار مخرب شایعات مطرح شده مبنی بر غیر بومی بودن بیسفون،بسیاری از افراد را دچار اشتباه کرده و در انتخاب افراد کثیری تأثیر منفی خود را گذاشته است.

انتشار اخبار کذب پیرامون این مسئله همچنان ادامه دارد و گویی برخی مدام شائبه ها را زیر و رو می کنند تا شاید توجیه و بهانه مناسبی برای حضور و فعالیت خود در نرم افزارهای صهیونیستی و بیگانه پیدا کنند.

هدف از این نوشته حمایت از بیسفون نیست.بلکه حمایت از هرآن شبکه و نرم افزار ارتباطی و اجتماعی ایرانی است.

و این نه به آن معناست که ما در صدد مخالفت با اهمیت جنگ نرم در نرم افزارها و شبکه های اجتماعی بیگانه باشیم.

همه معتقدیم که باید جنگید.این حق طلبی است که در خون مسلمان ایرانی موج می زند.

اما برای جنگ و نبردی این چنین،شرایطی لازم است که کمتر جوانی متوجه آن بوده و از آن آگاه می باشد.

«فضای مجازی محل امتحان‌ها و تکلیف‌های جدید ماست؛ امتحاناتی که ماهیت متفاوتی نسبت به دیگر آزمایش‌های آدم‌ها، در قرون و اعصار گذشته ندارد، ولی متناسب با وضعیت انسان معاصر مختصات خاصی پیدا کرده است. همچون تمام امتحانات دنیا، نه می‌توان کاملاً آن را کنار گذاشت و نه می‌توان به راحتی از آسیب‌هایش در امان بود. همۀ دنیا همینطور است.

هدف تمام امتحانات الهی سنجش میزان عزم و ایمان انسان‌ها در مواجهۀ عقلانی با «هوای نفس و تمایلات بی‌ارزش» طبق دستورات دین است، که موجب رشد انسان‌ها و تعالی روحی آنها می‌شود. این‌بار نیز فضای مجازی با همۀ مختصات تازه‌ای که دارد و تغییرات گسترده‌ای که ایجاد کرده است، چیزی نیست جز زمینۀ جدیدی برای سنجش قدرت روحی انسان و بستر تازه‌ای برای تکالیف انسانی و دینی، که باید ببینیم چگونه از عهدۀ آنها برخواهیم آمد.»

این ها را حجت الاسلام پناهیان در پاسخ به "با فضای مجازی چه کنیم؟" می گوید.

بنابراین،قدم اول:تقویت ایمان.اینجا فضایی است که شیطان صفتانی بسیار در تلاش اند تا تو را از جبهه اسلام منحرف کنند بی که بدانی.

قدم دوم:کسب مهارت ها و آموزش های لازم برای نبرد.فرمانده هرگز سرباز بی تجربه و آموزش ندیده را راهی میدان نمی کند،چه رسد به خط مقدم.

قدم سوم:ورود به سپاه داخلی و تقویت نیروها.چگونه میتوان جنگید و دفاع کرد قبل از آنکه سربازها را در سپاه داخلی جمع کرد و سامان داد؟

و نهایتا قدم آخر با دستور فرمانده حمله به سپاهیان دشمن خواهد بود.

با تمام این ها و با یک نگاه ساده و آمارگیری نه چندان تخصصی شاهد این مسئله خواهیم بود که اکثریت افراد حاضر در فضای مجازی،مراحل جنگ را برای خود از آخر به اول تعریف کرده اند.

و این یعنی .................... شکست حتمی است!

روح الله مومن نسب خوب می نویسد.انقلابی حرف می زند. می گوید:

در گودال های قتلگاه اینترنت، کمی آن طرف تر از نشانی تارنمای تو، حرامی بر سینه امامان نشسته و سر را از قفا می‌برد و غفلت من و تو امیدوارش کرده بازی شیطانی‌اش را دوباره ببَرد!

صدایی که می‌گوید کنار گودال قتلگاه بنشین و شهادت حسین (ع) را لایک بزن، صدای شیطان است… امام (ع) محتاج لایک تو نیست، تشنه لبیک است…

اگر کسی به تو می‌گوید در سپاه یزید، هوادار حسین (ع) باش؛ آتش را در او جستجو کن! او در اسارت شیطان است…

اینجا روز موعود است، روز عاشوراست!

اینترنت کربلا نشود!



براده های یک ذهن:

هوای سپاه ملی را داشته باشید.

۲۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۲۷
یاسمن مجیدی