مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۲۴ ق.ظ

زلزله نام دیگری ندارد

پیش تر ها هم از زلزله،چیزها نوشته بودم.چیزهایی که منتشر شده و نشده در گوشه و کناری از وبلاگ یا دفترم ثبت شده بود.

در طی این ماه ها،بارها بخش های مختلف خانه را مرور می کردم تا بدانم کجای این خانه امن تر است.صداهای بسیاری مرا به توهم زلزله می انداخت.

اشتباه نکنید!ترس از یک زلزله 4 یا5 یا حتی 6 ریشتری نبود که برای گسل های تهران افت دارد زیر 7ریشتر حرکتی بزنند.و این ها توهمات ذهنی من نبود.واقعیاتی بود که متخصصین بر اساس آمارهای فعالیت گسل های تهران آن را پیش بینی کرده بودند.واقعیتی بود که از مقطع پیش دانشگاهی و  از کلاس های زمین شناسی با خود حمل کرده بودم.

البته قبول دارم که حساسیتم نسبت به این موضوع بیش از سایرین بود.یک کیف کناری گذاشته بودم و در آن چند قلم از ضروریات زندگی خودم را جای داده بودم.مثلث حیات را در خانه بررسی کرده بودم و ... .

شبی که زلزله 5و2 ریشتری ملارد،تهران را لرزاند،فصل یک کتاب جری جوان را داشتم به پایان می رساندم،تقریبا همه آماده ی خواب بودیم.مادرم با کمی تردید گفت:لرزید؟

حس کردم که تخت کمی می لرزد اما از انجا که پیش از این هم بارها چنین حسی داشتم،میشد که ندید بگیرمش!

مادر دوباره تکرار کرد:بچه ها لرزید،نه؟

کتاب را پایین گرفتم تا چراغ های آویزان از سقف را ببینم.تکان میخورد!

از جا پریدم و گفتم:بلند شید!

درست لحظه ای که نزدیک به منطقه امنِ حدس و گمانی خودم بودم،صدای لرزش پنجره ها نیز آغاز شد و از یکی از دیوارها-که ای کاش می فهمیدم دقیقا کدام دیوار بود-صدای هولناکی بلند شد و با خود گفتم:تمام است!ریخت...

پدر هنوز در پذیرایی پای گفت و گوی خبری شبکه دو نشسته بود و با چشم هایی که منتظر تایید زلزله بودند نگاهم کرد.گفتم:بلند شو بابا!و پدر نیز از جا پرید.

بعد از تمام این ماجراها نیز همان اتفاقات همیشگی بعد از هر زلزله انتظار میرفت.بیرون ریختن مردم از خانه ها و ... .

بعد از آن زلزله 5و2 ریشتری،پس لرزه های بسیار کوچکتری آمد که هرگز متوجه آن نشدیم.دکتر زارع یک بار تکلیفمان را مشخص کرد و گفت هیچ چیز را نمی شود قطعی گفت.نمی شود گفت در این روزها دیگر زلزله ای در کار نیست یا حتما زلزله دیگری در راه است.اگر قرار بر لرزش مجدد همان گسل ملارد باشد،نهایت تا 6ریشتر خواهد لرزید اما اگر منجر به فعال شدن گسل تهران شود،زلزله ی بزرگتر از 7 ریشتر از آن انتظار می رود.

مجری پرسید:پس جای نگرانی نیست؟

و دکتر زارع اشاره کرد به اینکه واقع بین باشیم.جمعیت تهران را در نظر بگیریم و آمادگی لازم را داشته باشیم.نه انکارش کنیم نه هیجانی برخورد کنیم.

.

کیف های ما هنوز در نقطه ی به ظاهر امن خانه آماده است.شب ها در حالی به خواب می روم که چشمم به سقف است و چراغ ها.روی صداها حساس تر شده ام.

لرزه ی بعدی کی خواهد بود؟امشب،فردا شب،چند ماه دیگر،یا شاید چند سال بعد؟

من به همه ی این ماجرا ها و آدمها و داستان های هرخانه در شب زلزله فکر میکنم.میترسم.و با تمام این ها از زمین به خاطر لرزه هایش نمی توانم ناراحت باشم و دوست نداشته باشمش.زمین هم از این همه یک جا نشینی خسته می شود.باید گاه به گاه تکانی به خودش دهد تا بدنش خشک نشود.به او چه که بشر در گله به گله ی پوست او برای خودش خانه می سازد!اصلا مگر بشر به طبیعت او احترام می گذارد و مراقبت می کند از او،که حالا او هم به فکر همین مردم باشد؟

بگذریم.راستی عنوان این پست چه می تواند باشد؟هوم؟

خب زلزله نام دیگری که ندارد.دارد؟

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۲
یاسمن مجیدی

زلزله

نظرات  (۳)

خدا کنه دیگه از اینجور اتفاق ها نیوفته🙏
حالت خوب :)
پاسخ:
انشاء الله ... ان شاء الله.. ممنونم
من چقد ذوق میکنم هربار میام اینجا
هم از اینکه میبینم‌اینجا جزو معدود وبلاگ هایی هست که هنوز زنده است و صاحب خونه ترکش نکرده
هم‌از اینکه میبینم اینقد پست هات پر از حس و قابل لمس کردنه.
کلن با قلمت خیلی حس هم ذات پنداری میکنم. و واقعا محضوض(درست نوشتم؟!)میشم.
توفیق شه حضوری زیارتتون کنیم یاسمن جان خوش قلم خوش قلب
پاسخ:
و من چقدر باید شاکر باشم که کسایی هستن میان و مشتاقانه این پست ها رو میخونن
ازت ممنونم
ان شاء الله بشه که ببینیم هم رو.واقعا نمی دونم چه زمان اما دوست دارم این اتفاق در فرصتی مناسب برای هر دوی ما پیش بیاد.
ماهم هردوباری که زلزله اومد در خواب ناز بودیم...صبح تازه فهمیدیم گویا دیشب خبرهایی بود😨
عوضش الان چن شبه باهمسرجان نصفه شبا هی توهم میزنیم که زلزله اومد؟؟😄
پاسخ:
ما هم از این توهم ها داریم اتفاقا :)) خانوادگی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">