مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

مسافر پیاده

هـنـــوز در سـفـــرم

نه آنکه جهانگرد یاکه در سفر باشم،اما،
مسافرپیاده بخوانیدمرا،
که درجاده های تخیل ناگریز ذهن،محبوس مانده ام،
واین ها ورق پاره های همان زندان است

استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است

بایگانی
يكشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۰۳ ق.ظ

یک روز پستچی ها به خانه مان باز می گردند

همیشه دلم یک صندوق نامه میخواست.از همین صندوق هایی که روی درب خانه ها تعبیه شده و روی آن،دریچه کوچکی ست برای انداختن نامه به داخل آن.دلم چنین می خواست که به سلیقه خود،در روزگاری که این صندوق ها خاک می خورند،روی آن طرحی متفاوت پیاده کنم.چنان که هر رهگذری با خود بگوید،خوش به حالشان!چه صندوقی!یعنی نامه های متشخصی به این منزل در رفت و آمدند؟
آن وقت دلم ذوق می کرد برای هر صبح و کلید انداختن در قفل آن و باز کردنش.برای رسیدن به پاسخ این پرسش که آیا پستچی حوالی خانه مان آمده است یا نه؟نامه ای به دستم رسیده است یا نه!از چه کس؟از کدامین مبدا؟
اما هیچ وقتِ هیچوقت،صندوق نامه ای بر درب خانه مان نبود.نامه ای هم اگر که می رسید،پستچی زنگ می زد و می گفت:خانوم!نامه دارید.
از خیر صندوق بگذریم.اصلا همین که نامه ای در عصر ارتباطات مجازی به دستت رسد یعنی که اصل جنست قدیمی است.نوستالژیک است.بر می گردد نَسَبت به آن دورهای دور.حال در هر سن و سالی که می خواهی باش!
یک وقت هایی پستچی گذرش به این خانه کم نبود.آشنا بود با این خیابان و کوچه هاش.
تا وقتی که دوستی از خراسان و دوست دیگری از لرستان،قلمشان به نوشتن بود.دستشان...انتظار برای دریافت پاسخ نامه ات به درازا نمی کشید.
راستش را بگویم؟اشتباه نشود.این اصلا تعریف از خود نیست.بلکه یک حسادت من به من است!حسودی ام می شود به هر دوی آن ها.به هر دوی آن ها که از جانب این من،به واسطه ی این من،گذر پستچی ها به در خانه هاشان کم نیست!که ذوق می کنند هربار با رسیدن یک نامه بر درب منزلشان.
البته این مسئله هم هست که آن ها احتمالا به اندازه منِ فرستنده،تجربه ی ذوق ارسال نامه ها و بسته های هدیه پستی برای دوستانشان را ندارند!حیف آن ها!!
بگذریم.
اگر که در سر نامه ای هوای رسیدن به من نیست،گله ای نیست.
من دفتر خاطراتی دارم که برای من یک بابالنگ دراز،یک جودی آبوت،یک نمی دانم چه کسِ برآمده از خیال بوده و هست.
نامه های من هر روز در این دفتر از مبدا من پست می شوند به مقصد من!
قربان این خودم جانِ خودم بروم من!!!!



موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۰۶
یاسمن مجیدی

دفترخاطرات

نامه

پستچی

نظرات  (۱)

۱۰ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۵ http://christie1hawkins3.soup.io/
Thanks for finally talking about > یک روز پستچی ها به خانه مان باز می
گردند :: مسافر پیاده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">